99است، حتّى ما در اين زمينه قضات و شيوخ معمّمى را مىيابيم كه تحت تأثير « شيوۀ دكارتى 1» ذوق زده شده، حدود و زيبايىهاى هندسى آن را ترسيم مىكنند.
با همۀ اين احوال اگر « استشراق » در شيوههاى خويش تنها به مسائل و موضوعات علمى بسنده مىكرد، نمىتوانست مسئله و يا مشكلهاى را پديد آورد، امّا با كمال تأسّف جوّ « سياسى - دينى » حاكم بر تأليفات اين كارشناسان اروپايى در زمينۀ « پژوهشهاى اسلامى »- علىرغم اينكه حقّاً اعجابانگيز است- از ماهيت اين سنخ كوششها پرده برمىدارد.
مثلاً « پدر لامنس 2» تنها الگوى مستشرقان معاند با اسلام و رجال اسلام نيست، و شيوۀ دامنهدار وى در مسير انهدام پايههاى اسلام، نيز تنها روش و حالت ممكن و متصوّر نمىباشد، لااقل براى اين مرد متعصّب اين برترى و فضل! وجود دارد كه مىتوان به سهولت از بغض و كينۀ شديد او نسبت به « قرآن و محمّد (ص)» پرده برداشت، و بدون ترديد پرداختن به كار 3 در سايۀ چنين تعصّب جنجالى و نعرهكشى به مراتب بهتر و آسانتر است از (رودررويى) با آنچنان شيوههاى ماكياوليستى مزوّرانه و مستهجنى كه ديگر مستشرقان، زير پوشش علم، پيش گرفتهاند!
و شگفت آور، ياد آورى مجامله و بىتفاوتى جوامع اسلامى و بهويژه مصر در قبال اين قبيل انديشههاى احمقانه است، آنگاه كه از دانشگاههاى غرب شرف صدور مىيابند!
و روشنترين نمونۀ اين واقعيّت (درد آور) تئورى مستشرق انگليسى « مارگليوث 4» مىباشد كه پيرامون « شعر جاهليّت » جعل كرده است.
وى اين تئورى را در يوليو (ژوئيۀ) سال 1925 در يكى از مجلاّت شرق شناسى انتشار داد. (و درست يك سال بعد) يعنى در خلال سال 1926 « طهحسين » كتاب مشهور خود، « فى الشعر الجاهلى » را منتشر ساخت؟
اين تسلسل تاريخى تعبير كامل و تمام عيارى از پيروى افكار برخى از