91و خداوند « مالك بن انس » را مورد رحمت و غفران بيكران خويش قرار دهد كه مىگفت:
« آخر اين امّت اصلاح نخواهد شد مگر به آنچه اوّل آن اصلاح گرديد »...
بنابراين زمانى كه نخستين جامعۀ متشكّل اسلامى اصلاح نگرديد مگر با قدرت « بيان »، پس آخر و نقطۀ پايانى اين امّت نيز روى صلاح و سداد را به خود نخواهد ديد مگر با همان عامل و نيرو! و سپاس خداوندى بر برادرم « مالك بن نبى » ارزانى باد كه اين موقعيّت را بر من ارزانى داشت و از من خواست تا مقدّمهاى بر كتابش بنگارم...
كتاب «الظِاهرۀ القرآنيّه - پديدۀ قرآنى »... و بدينوسيله براى من فرصتى را فراهم نمود تا فصلى از « اعجاز قرآن » را كه از بررسى آن وحشت داشتم، گشوده و بابى از « شعرجاهلى » را كه همواره نسبت به كنكاش و پژوهش پيرامون آن به بيمارى « تسويف و مماطله » و امروز و فردا كردن، مبتلا بودم، بازگو نمايم...
و من بهدرستى مىدانم در اين زمينه كوتاهى و قصور نموده و به اختصار برگزار نمودهام، هر چند از بُعد ديگر ممكن است اطالۀ سخن داده و خواننده را گرفتار ملامت و خستگى كرده باشم، امّا عذرم موجّه است، چون اظهار رأى دربارۀ « اعجاز قرآن و شعر جاهلى » نظر به ابهامى كه در آنها وجود دارد، فوقالعادّه دشوار مىنمايد و لذا همۀ كوشش و جهد خويش را در تحقيق و بررسى اين دو زمينه مبذول داشته تا خاك و خاشاك پيرامون آن را زدوده و آن دو را از آسيب و خسارت، خالص گردانم...
و از خداوند سبحان مسئلت دارم اين پژوهش ناچيز را براى من وسيلۀ تقرّب به ذات مقدّسش گرداند، در روزى كه:
«هر نفسى با خويشتن خويش به مجادله برخاسته و هركس بدانچه عمل كرده پاداش تام داده شود و ايشان مورد ستم قرار نگيرند 1»
وَالْحَمدُلِلّهِ وَحْدَهُ، وَلا حَوْلَ وَ لا قُوَّۀَ الاّ بِهِ، وَ لافَضْلَ الاّ مِنْ عِنْدِهِ »
محمود محمّد شاكر