76
تفسير به رأى
...سپس خورشيد اسلام، با شور خاصّى در سراسر گيتى پرتو افكند و شمال و جنوب و شرق و غرب جهان را فرا گرفت، از سوى شرق يعنى مرز « چين » گرفته تا غرب، يعنى مرز « اندلس » و از شمال يعنى مرز « بلاد روم » گرفته تا جنوب يعنى تا مرزهاى كشور پهناور « هندوستان ...»، زمزمۀ قرائت « قرآن عربى » در سراسر مرزهاى سرزمينهاى آباد و مسكونى «سيّارۀ زمين» شنيده مىشد و در هر قريه و شهرى مسجد بنا گرديد و صفوف « عبادالرّحمن » به ساحت مقدّس آن روى آورده و ازدحام نمودند، و منابر آن، جايگاه مسلمانان و دعوت كنندگان به سوى حق گرديد و موقعيّتى بس رفيع يافت. در هر مسجد از مساجد و حلقهاى از حلقات، مباحثات علمى تشكيل گرديد و شيفتگان و طّلاب علم بهسوى آنها فرا خوانده شدند.
عدّهاى قرائت قرآن را از « قُرّاء » آن فرا مىگرفتند، و برخى تفسير آيات قرآن را تدريس مىكردند و طائفهاى حديث رسول الله(ص) را از « حافظان » آن روايت مىنمودند، و دستهاى زبان عربى را از اساتيد اين لغت ياد مىگرفتند... و بعضى نيز « شعر جاهليّت » و « شعر اسلام » را از روايان آن فرا مىگرفتند. و همينطور گروه گروه در نواحى مساجد حلقه زده، اجتماع مىنمودند، طوايف و گروههايى از هر رنگ و نژاد و جنس و زبان، همگان در جستجوى دانش، از مجلس استادى به حوزۀ درس استادى ديگر نقل مكان مىيافتند و طالب و جستجوگر علومى (كه هيچ مسلمان قرآن خوانى خويش را از آنها بىنياز نمىبيند) بودند...
آرى، در بازارهاى ايشان شعراء برپاخاسته اشعار خود را مىخواندند، يا به وسيلۀ اشعار خويش نسبت به برخى ابراز بيزارى و تنفّر نموده و بعضى را هجو مىكردند 1 و در مقابل، روايان شعر، اشعار آنها را ضبط نموده و حفظ مىكردند و مردم نيز يا مىپذيرفتند و ساكت مىشدند و يا اينكه منقلب گشته و به جدال و نزاع بر مىخاستند.