63رموز و وجوه كلام، برخوردارند.
و بنابراين با عنايت به اين خصائص، « تحدّى » ايشان توسّط قرآن، طراحى صحيح و اسلوبى منطقى بهنظر مىرسد... و نيز طبيعى و صحيح است كه از آنها خواسته شود تا بههنگام شنيدن قرآن، به نبوّت تلاوت كنندۀ آن، شهادت دهند و اعتراف كنند...
3- « بيان » در نظر مردمان مورد « تحدّى قرآن » برتر و بالاتر از آن بود كه به امانت در آن خيانت ورزند، يا در قضاوت و داورى نسبت به آن از مرز انصاف و مروّت تجاوز كنند و حكمى جائرانه صادر نمايند!..
ايشان تا آنجا از جانب قرآن مورد سرزنش، نكوهش، ملامت و مذمّت قرار گرفتند و به حدّى ايدئولوژىها، معتقدات و اديان و انديشههاى آنان از نظر قرآن بىارزش و سفيهانه شناخته شد كه موجب شديدترين مرحلۀ مخالفت، ضدّيت و دشمنى آنان با وحى الهى گرديد، و با وجود اين، مسئلۀ « تحدّى » همچنان پابرجاست و ايشان را مورد خطاب قرار مىدهد 1 ولى « امانت دارى » آنان نسبت به « بيان »، ايشان را از معارضه با آن بازمىداشت و بليغترين و رساترين كلام در اين زمينه آن است كه گفتند:
«B قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا 2» و لكن زبانهاى خويش را بستند و چيزى را بر زبان نراندند... اين يك بُعد از ابعاد اين خصيصه... و امّا بُعد ديگر آن:
نظر به اطمينانى كه نسبت به انصاف ايشان پيرامون (داورى دربارۀ بيان) وجود داشت، هيچگونه « داور و حكمى » براى آنها نصب نگرديد، بلكه داورى خود آنها