62غير عرب زبان و صاحب لغتها و زبانهاى گوناگون... و بعد براى جميع ثقلين و عالميان پشت به پشت هم داده « از جن وانس » معجزه است) مىگشايد.
اين بود گوشههايى از آنچه را كه « انديشه و برداشت مجرّد از شائبه » در استخراج مفهومى كه در واقع ملاك « تحدّى » بوده و شاخص و تفصيل دهندۀ « اعجاز »از غير اعجاز است، به آن رسيده است... و آرزو دارم در كشف و توضيح آن رضايت و اقناع خواننده را تحصيل كرده باشم...
امّا نكتۀ دقيق و ضرورى ديگرى كه ناچار از شناخت آن هستم اين است كه در مسير درك جامعالاطراف « اعجاز قرآن » بهناچار بايد ويژگى قوم و جمعيّتى را كه مورد « تحدّى قرآن » قرار گرفتهاند و همچنين صفت « لغت » آنان را استنباط كنيم:
اگر صحيح است كه مسئلۀ « اعجاز » در شكلى ماهوى و زير بنايى در سيستم و ترتيب و نظم و بيان قرآنى كه (به زبان عربى آشكار 1 نازل گرديده، ثابت و استوار است... و نيز اگر درست است كه « خصائص و ويژگيها »ى قرآن از خصيصههاى معهود و شناخته شدۀ كلّ « نظامات و بياناتى » كه قدرت و طاقت نيروهاى بشرى به شناخت و بيان آن رسيده، متباينند...، پس براى « تحدّى » آنان به وسيلۀ قرآن كريم هيچ مفهوم صحيحى پيدا نخواهد شد مگر اينكه « صفات و خصائص عينى » ذيل در ايشان و « لغت و زبان » آنان، جمع گردد:
1- لغت (و زبانى) كه « قرآن معجزه » با آن لغت نازل گرديده است، طبيعتاً اين توانايى را دارد كه در « ذات و طبع » خود اين مقدار از امتياز و تباين ميان دو سنخ از كلام را، تحمّل كند.
نحوۀ كلامى كه بنيه و طاقت « نيروهاى انسانى » به آن مىرسد... و سنخ كلامى كه رابطۀ خويش را با « توانايىها و طاقتها »ى بشرى قطع نموده و در شكلى ظاهر و روشن از هر جهت و از « جميع وجوه » با آن « قماش از كلام » متضاد و متباين مىباشد...
2- اهل آن « لغت و زبان » قدرت دارند فصل ممتاز و جدا كنندۀ اين دو نحوه از كلام را بهدرستى درك كنند... و اينچنين درك و فهمى دلالت دارد بر اينكه آنان از اندازۀ معتنابه و مقدار وافرى از لطف چشيدن حلاوت بيان و آگاهى نسبت به اسرار و