388بنابراين بايد گفت كه بيت سروده شده توسّط اين شاعر، ذاتاً از جوهرۀ عربيّت برخوردار است، زيرا محيط عربيّتى كه اين شاعر درآن به نشو و نما پرداخته آثار خاصّ خود را بر روى او نمايان كرده است. امّا مجازهاى بكار گرفته شده در قرآن، نه دائماً و نه غالباً انعكاس يافته از زندگى صحرايى نيست بلكه برعكس، قرآن عناصر و الفاظ و تشبيهات خود را از مكانها و فضاها و مناظر مختلف ديگرى بر مىگيرد. مفاهيم مربوط به روييدنيها همچون درخت و اقسام باغها و نيز هواى دل انگيز وصف شده در آيات قرآنى، بيشتر مجسّم كنندۀ زمينهاى حاصلخيز و سرسبز است تا صحرايى خشك و بيابانهاى بىآب و علف و نهرهايى كه در بستر علفزارها جريان دارد، بيشتر يادآور زمينهاى خرّم و سرسبز كنارۀ نيل و يا فرات و يا رود گنگ 1 هندوستان است (تا كوير خشك و سوزان عرب و ابرهايى كه باد آنها را به حركت) وامىدارد، تا زمين را پس از مرگش زنده سازد، از مناظرى نيست كه بتوان بهطور روز مرّه آن را در آسمان عربستان مشاهده كرد. در اين سرزمين، آسمان همواره خالى از ابر بوده و مانند گلولهاى سربى آتشين و همچون صحراى آن لخت و عريان است. گذشته از اين در قرآن تصاوير ذهنى بسيارى وجود دارد كه با آسمان و زمين جزيرۀ العرب هيچ پيوندى ندارد.
هدف ما در اين كتاب، پرداختن به چگونگى و شرح مجازهاى قرآنى نيست بلكه ما به دنبال بررسى نقدى خود پيرامون « پديدۀ قرآنى »، قصد داريم به اهمّيت اين مجازها اشارهاى كنيم بدين منظور، با انتخاب دو نمونه از آيات سورۀ نور، كه به خوبى بيانگر اين نكته مىباشند به بحث مىپردازيم:
مثال اوّل: «آنان كه كفر ورزيدند اعمالشان همچون سرابى است در خشكزارى كه پندارش آن تشنهلب آن را آبى تا وقتى كه به طرف آن رود، نيابد آن را چيزى و بيابد خدا را نزد خويش. پس خدا به او دهد حسابش را و خداست شتابنده در حساب 2» در اين منظرۀ گيرا، پهنۀ وسيع صحراى عربستان و فريب وهمى سراب متجلّى شده است، ما اكنون در مقابل خود با عناصرى مجازى روبرو هستيم كه داراى ويژگى زبان عربى مىباشند. زمين صحرا و آسمان آن در اين آيه منعكس شده است. بنابراين در اين آيه، جز بلاغت آن چيز ديگرى در رابطه با « پديدۀ قرآنى » بچشم نمىخورد. اين آيه مىخواهد با استفاده از صحنۀ غمانگيز سراب و ويژگىهاى آن، نشانگر رفع