387
مجازات قرآنى
نبوغ 1 (عبقّريۀ) يك زبان در ارتباط تنگاتنگ با عواملى است كه زمينهساز بلاغت آن مىگردد. بنابراين كيفيّت مكان، آسمان، آب و هوا و حيوانات و گياهان همه خالق انديشهها و تصوّراتى هستند كه در حكم ميراث ويژۀ يك زبان محسوب مىشوند. همچنين « زمين » بر اسباب بلاغتى كه يك ملّيت آن را بكار مىبرد، تأثير مىگذارد تا بتواند بيانگر نبوغ آن مردم باشد. در نتيجه در نقد و بررسى فرهنگ و ادبيّات يك ملّت، مىبايست به كشف حد و مرز رابطۀ آن با عناصر سرزمينى كه اين ادبيّات در دامن آن پرورش يافته، همّت كرد. اين قاعده در تحصيل اسلوب قرآن نيز استثنا ناپذير است و بايد در اين تحصيل پيوند فرهنگ قرآن با مهد عربيّت را كشف و تبيين نمود. و شايد بتوان گفت مجاز، همان عنصر بلاغى بىنظيرى باشد كه معيّن كنندۀ چهار چوب يك زمان بهشمار مىرود و به نوعى، مبيّن موقعيّت جغرافيايى آن است.
« امرء القيس » شاعر مشهور عرب آنگاه كه به وصف و مدح اسب خود مىپردازد، چنين مىسرايد:
مَكْرٌ مَفرٌ مُقبلٌ مُدبرٌ مَعاً
كَجلُمود صُخر حَطَّهُ السَيْل منْ عُلِ
يعنى حمله آورنده و فرارى دهندۀ دشمنان و روى كننده و پشت كنندۀ به ايشان، همچون صخرهاى است كه سيل را از بلندى فرو غلتاند.
اگر در الفاظ بكار رفته در اين مجازها دقّت كنيم، در مىيابيم كه اين واژهها از دو تصوير متمايل و همگون حكايت مىكنند كه تماماً مأخوذ از 1- اطراف زندگى صحرا و 2- محيط آن مىباشد. به عبارتى ديگر اين شاعر بزرگ با نبوغ خود، از عناصرى استفاده مىكند كه برگرفتۀ از محيط جغرافيايى اوست. اين عناصر يكى تصوير اسبى است كه بر دشمن مىتازد و ديگرى صخرۀ بزرگى است كه سيل آن را مىغلتاند.