352مىكند، محصور است 1.
اگر چنين آياتى تنها تبليغاتى متناقض با واقعيّت زمان خود مىبودند، پس ارزش منطقى تمام اين آيات و تأكيدات در نگاه محمّد(ص) و هم عصران چه مىتوانست باشد؟!
پس اين واقعيّت كه مى توانست از سوى هم عصران محمّد(ص) كه به صراحت بشهادت گرفته شدهاند قابل تعديل باشد، چيزى را جز نبودِ هر گونه تأثير يهودى - مسيحى در عصر جاهليّت را مورد تأكيد قرار نمىدهد و اين همان نكتهاى است كه قرآن با قدرت تمام بر آن انگشت نهاده است و اخبار متواتر نيز آن را تأييد كردهاند.
در طليعۀ اين قرن، كشيشهاى يَسِوعى به كاوشها و بررسىهاى فراوانى در اين موضوع پرداختند تا بلكه ابعاد مساهمت « شاعران مسيحى در عصر جاهليّت » را مشخّص سازند. كاوشهاى اينان به محصولى ادبى و بزرگ تبديل شد كه از مسيحيّت بجز عنوان مذكور هيچ بهرهاى با خود نداشت. اين تلاش بزرگ به نتيجهاى جالب و در عين حال غير منتظره انجاميد. زيرا اين اثر عكس مقصود تأليف كنندگانش را بهاثبات رسانيد!!
از سوى ديگر بايد يادآور شويم كه هيچ مركز دينى و فرهنگى در مكّه يا اطراف آن ثبت نشده كه به گسترش انديشۀ كتاب مقدّس كه در قرآن هم از آن سخن رفته است، پرداخته باشد.
تمام آنچه كه در اين باره گفته مىشود آن است كه برخى از حنفا اثرى روحانى و معيّن بر محيطى كه « من » محمّد(ص) در آنجا شكل مىگرفت، داشتند. بلكه خود پيامبر نيز پيش از بعثتش « حنيف » بوده است و آياتى كه « جهل محمّد (ص) به كتب » را خاطرنشان مىسازند كاملاً بر « حنفاى » ديگر نيز منطبق است. با اين وصف، وجود يك « حنيفى » آن هم در محيطى مشرك، يك حالت استثنايى بحساب مىآيد. و در اين خصوص بايد بيفزاييم كه اين محيط از همان زمانهاى دراز گذشته تاكنون برغم گذشت قرون اسلامى بر آن، چندان دگرگون نشده است؟!
يكى از نويسندگان معاصر عرب 2 در يكى از پژوهشهاى مهمّ جامعه شناسى