348زندانبان همچون يك موحّد سخن مىگويد 1.
در بخش مربوط به تعبير خواب، سمبل قحطى كمرنگتر ترسيم مىشود. در عبارت تورات در اينباره آمده است: « خوشههاى خالى خوشههاى پُر را بلعيدند 2» امّا در روايت قرآنى چنين است كه خوشههاى خالى در پى خوشههاى پُر در مىآيند.
علاوه بر اينها روايت تورات از خطاهاى تاريخى نيز خالى نيست كه مىتوان ويژگى « جعل تاريخ » را دربارۀ قسمتى كه اكنون به بررسى آن مىپردازيم، ثابت و صادق دانست. مثلاً در اين قسمت به چنين عبارتى برمىخوريم كه « مصريان روانيست با عبرانيان غذا بخورند چه اين كار در نزد مصريان زشت و ناپسند است 3».
اين عبارت اين امكان را به ما مىدهد كه با قطع و يقين بگوييم اين آيه، از قلم يكى از ناسخان تورات تراوش يافته است بدين منظور كه روزگار سختىهاى بنىاسرائيل را در مصر، پس از دوران يوسف قلمداد كند.
همچنين در روايت تورات آمده است كه برادران يوسف در سفر خود از « الاغ » استفاده كردند امّا در روايت قرآن « شتر » به عنوان مركوب آنان ذكر شده است. استفاده از « الاغ » توسّط عبريها تنها پس از استقرار آنها در وادى نيل، يعنى پس از آنكه آنان در آنجا سكونت يافتند، صورت مىگرفت. زيرا « الاغ » مخصوص جوامع گلّهدارى است و در هر حال از پيمودن مسافتهاى دور و دراز و دشواركويرى براى اينكه به فلسطين برسد، عاجز و ناتوان است. از اين گذشته نسل ابراهيم و يوسف در حالت گلّهداران كوچ كننده و به صورت چوپانان « گاو و گوسفند » زندگى مىكردند.
بالاخره آنكه « گشايش » گرۀ قصّه در روايت تورات، حاوى ويژگى تاريخ نگارانه را دارد خصوصاً كه در فصول پايانى، كه ما براى اجتناب از اطالۀ كلام آنها را حذف كرديم، به نقل جزئيّات مادّى از چگونگى استقرار عبرانيان در مصر پرداخته است.
امّا در قرآن اين « گشايش » بيشتر در ارتباط با شخصيّت ممتاز و محورى اين داستان يعنى يوسف، مطرح مىشود كه در پايان نيز با اين نتيجۀ پيروزمند آن را بپايان مىرساند:
« اى پدر! اين تعبير رؤياى پيشين من است كه پروردگارم آن را محقّق كرد. و به