347
«نتايج مقايسه ميان دو روايت»
حال كه از روايت قصّۀ يوسف در دو كتاب قرآن و تورات فراغت يافتيم، مىتوانيم به مقايسۀ برخى از عناصر مشابه در دو روايت بپردازيم، به گونهاى كه سبك ويژۀ قرآن براى ما آشكار گردد. از طرفى بايد به بحث دربارۀ تشابه موجود ميان اين دو كتاب پرداخت كه البتّه اين بحث، كارى جدّى و مفيد براى مسألۀ ماست.
بافت تاريخ در هر دو روايت كاملاً يكى است و با اين وجود، يك تأمّل گذرا مىتواند از عناصر خاصّى كه هر يك از اين دو روايت را از ديگرى ممتاز مىسازد، پرده بردارد.
روايت قرآن پيوسته در جوّى روحانى غوطهور است. دريافت اين جوّ در رفتار و گفتار شخصيّتهايى كه در صحنهسازىهاى قرآن شركت دارند، كاملاً ميسّر و امكان پذير است. در سخنان و احساسات يعقوب در قرآن، شور و حرارت روحى بيشترى وجود دارد. او بيش از آنكه يك « پدر »باشد يك « پيامبر » است. و اين ويژگى خصوصاً در آنجا كه از اختفاى يوسف مطّلع مىشود، بيشتر نمود مىيابد. همچنين اين ويژگى در طريقۀ نشان دادن اميدوارى او، بههنگام وادار كردن فرزندانش به اينكه در پى يوسف و برادرش بروند، متجلّى مىشود.
همسر عزيز نيز در روايت قرآن، به زبانى سخن مىگويد كه شايستۀ وجدان انسانى است كه پشيمانى آن را در آكنده و پاكى قربانى (يوسف) و پاكدامنى او در تسليم بودن به حق، او را مقهور ساخته است. آنچنان كه اين گنهكار عاقبت به گناه خويش اعتراف مىكند.
در زندان، يوسف با زبانى روحانى سخن مىگويد، چه با هم بندان خود و چه با زندانبان. او همچون پيامبرى سخن مىگويد كه رسالت خويش را به هركس كه خواهان رهايى و رستگارى است ابلاغ مىكند.
در مقابل روايت قرآن، روايت تورات را مىيابيم كه در توصيف شخصيّتهاى مصرى، و طبعاً وثنى، با آوردن اوصاف عبرى مبالغه مىورزد. مثلاً