343و پدر و مادر خويش را به تخت بالا برد و همگى سجده كنان بدو در افتادند، گفت: پدر اين تعبير رؤياى پيشين من است كه پروردگارم آن را محقّق كرد و به من نيكى كرد كه از زندانم برون آورد و شما را از پس آنكه شيطان ميان من و برادرانم را بهم زد از باديه بياورد كه پروردگارم دربارۀ آنچه اراده كند دقيق است كه او داناى فرزانه است.
101- رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصّٰالِحِينَ
پروردگارا! مرا اين سلطنت دادى و تعبير حوادث رؤيا به من آموختى خالق آسمانها و زمين تو در دنياى آخرت مولاى منى مرا مسلمان بميران و قرين شايستگان كن.
(31)و يوسف برادران خود و اهل خانۀ پدر خويش را گفت مىروم تا فرعون را خبر دهم و به وى بگويم برادران من و خانوادۀ پدرم كه در زمين كنعان بودند نزد (من) آمدهاند.
(32)و مردان شبابان هستند زيرا اهل مرا شنيده گلّهها و رمّهها و مايملك خود را آوردهاند.
(33)و چون فرعون شما را بطلبيد و گويد كسب شما چيست؟
(34)گوييد بندگانت از طفوليت تا بهحال اهل مواشى هستيم هم ما و هم اجداد ما تا در زمين جوشَن ساكن شويد زيرا كه هر شبانِ گوسفند مكروه مصريان است.
--- فصل 47 ---
(1)پس يوسف آمد و به فرعون خبر داده گفت... .