328درون مشويد و از دروازههاى مختلف درون شويد. در قبال خدا براى شما كارى از من ساخته نيست كه فرمانروايى خاصّ خداست توكّل بدو مىكنيم و توكّل كنان بايد به او توكّل كنند.
68- وَ لَمّٰا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ مٰا كٰانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ حٰاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضٰاهٰا وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمٰا عَلَّمْنٰاهُ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ
و چون از آنجا كه پدرشان فرمانشان داده بود درون شدند، در قبال، خدا كارى براى آنها نمىساخت فقط ميلى در ضمير يعقوب بود كه آن را عمل كرد كه او دانا بود زيرا تعليمش داده بوديم ولى بيشتر مردم، دانا نيستند.
گرفتند و برخاستند و به مصر فرود آمده در حضور يوسف ايستادند.
(16)و يوسف، بنيامين را هنگامى كه با ايشان ديد به ناظر خانۀ خود گفت كه اين مردمان را به خانه ببر و كُشتنيها را بكُش و حاضر كن كه وقت ظهر اين مردمان با من خواهند خورد.
(17)پس آن مرد به نحوى كه يوسف امر فرمود، كرد و آن مرد آن كسان را به خانۀ يوسف درآورد.
(18)و آن مردمان هنگامى كه به خانۀ يوسف آورده شدند مخوف گشته گفتند كه به سبب نقدى كه اوّلاً در جوالهاى ما آورده شد ما آورده شدهايم تا آنكه به ما بهانه يافته به ما هجوم آورد و ما را براى بندگى بگيرد و همچنين حماران ما را.
(19)پس پيش آن شخص كه ناظر خانۀ يوسف بود آمدند و در درِ خانه با او متكلّم شدند.
(20)گفتند: آقاى من ما مرتبۀ اوّل براى خريدنِ طعام آمديم.
(21)و واقع شد چون به منزل رسيده جوالهاى خود را باز كرديم كه اينك نقد