305در آن سرزمين جا (قدرت) داديم، تا تعبير حوادث رؤيا را تعليمش دهيم كه خدا به كار خويش مسلّط است ولى بيشتر مردم نمىدانند.
22- وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنٰاهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
و همين كه به رشد رسيد، فرزانگى و دانش بدو داديم و نيكوكاران را چنين پاداش مىدهيم.
23- وَ رٰاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهٰا عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوٰابَ وَ قٰالَتْ هَيْتَ لَكَ قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوٰايَ إِنَّهُ لاٰ يُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
و آن زن كه يوسف در خانۀ وى بود، بر رغم وى از او كام مىخواست، درها را محكم ببست و گفت: مال توام. گفت: خدا نكند كه وى مربّى من است و منزلت مرا نكو داشته كه ستمگران رستگار نمىشوند.
24- وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأىٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ كَذٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشٰاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِينَ
وى رو به يوسف كرد و يوسف، اگر برهان پروردگار خويش نديده بود، رو بدو كرده بود، چنين شد، تا گناه و
(6)پس تمام مايملكش را به دست يوسف واگذاشت و به غير از زمانى كه مىخورد از آنچه داشت خبر نداشت و يوسف نيك اندام و خوش منظر بود.
(7)و بعد از اين امور واقع شد اين كه زن آقايش چشمان خود را بر يوسف انداخته به او گفت كه با من بخواب.
(8)امّا او ابا نموده به زن آقايش گفت اينك آقايم به آنچه با من در خانه است عارف نيست و تمامى مايملكش به دست من سپرده است.
(9)در اين خانه از من بزرگترى نيست و از من چيزى مضايقه نكرده است جز تو