300آشكارست.
9- اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صٰالِحِينَ
يوسف را بكشيد يا به سرزمينى دورش بيندازيد كه علاقۀ پدرتان خاص شود و پس از او مردمى شايسته شويد.
10- قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ لاٰ تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيٰابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيّٰارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فٰاعِلِينَ
يكى از ايشان گفت: يوسف را مكشيد اگر كارى مىكنيد. او را به قعر چاه افكنيد كه بعضى مسافران او را برگيرند.
11- قٰالُوا يٰا أَبٰانٰا مٰا لَكَ لاٰ تَأْمَنّٰا عَلىٰ يُوسُفَ وَ إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ
گفتند: اى پدر! براى چه ما را دربارۀ يوسف امين نمىشمارى در صورتى كه ما خيرخواهان اوييم.
12- أَرْسِلْهُ مَعَنٰا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ
فردا وى را همراه ما بفرست كه بگردد و بازى كند و ما او را حفاظت مىكنيم.
او را سؤال نموده گفت كه چه چيزى تفحّص مىنمايى؟
(16)و او را جواب گفت برادرانِ خود را مىجويم تمنّا اينكه به من بگويى كه در كجا گلّهها را مىچرانند؟
(17) آن مرد گفت كه از اينجا كوچيدند زيرا كه ايشان را شنيدم مىگفتند كه به دوثان برويم، پس يوسف در عقب برادرانش رفته ايشان را در دوثان يافت.
(18)و ايشان او را از دور ديدند و هنگامى كه هنوز به ايشان نزديك نيامده بود، به قصد كشتنش متّفق شدند.
(19) و به يكديگر گفتند اينك اين بينندۀ خوابها مىآيد.
(20)پس حال بياييد تا او را بكشيم و به يكى از اين چاهها بيندازيم و بگوييم كه جانور درنده او را خورده است. آنگاه ببينيم كه خوابهايش چگونه خواهد شد.
(21)و رَؤبَن شنيده و به قصد رهانيدن او از دست ايشان گفت كه او را نكشيم.