297
داستان يوسف در قرآن و كتاب مقدّس
1- الر تِلْكَ آيٰاتُ الْكِتٰابِ الْمُبِينِ
الف، لام، را، اين آيههاى كتاب واضح است.
2- إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
كه ما آن را قرآنى عربى نازل كردهايم، باشد كه شما دريابيد (تعقّل كنيد).
3- نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمٰا أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ هٰذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغٰافِلِينَ
فصل 37
(1)و يعقوب به زمين كنعان در زمينى كه پدرش بسر مىبرد ساكن شد.
(2) تناسل يعقوب اين است: يوسف هفده ساله بود و گوسفندان را با برادرانش مىچرانيد و آن جوان با پسران بِلهاه و پسران زِلپاه زنان پدرش مىبود و يوسف بدنامى ايشان را به پدرش اخبار مىنمود.
(3) و اسرائيل، يوسف را از تمامى پسرانش بيشتر دوست مىداشت زيرا پسرِ پيرىِ او بود و از برايش قباى