270- واضحترين نمونۀ اين مطلب، موضع آن حضرت در مورد هجرت مىباشد.
ياران او همگى مكّه را ترك گفته بودند در حالى كه محمّد(ص) معتقد بود بايستى نسبت به هجرت خودش، از جانب وحى دستورى صريح صادر گردد.
- نمونۀ ديگر وقتى بود كه محمّد (ص) براى اتّخاذ تصميم در مورد مسألهاى تحيّر آور و مشكوك با سختى تمام - منتظر وحيى كارساز بود...
اين حيرت در حادثهاى همچون « واقعۀ افك 1» گريبانگير پيامبر(ص) شده بود كه وحى پس از گذشت يك ماه 2 انتظار بىصبرانه بدان خاتمه داد.
ظاهراً گرفتارى و مسألۀ بغرنجى رخ داده بود كه طعنه زنندگان انتقادات و ايرادات خود را متوجّه پيامبر(ص) مىنمودند، و او از رفتار آنان رنج مىبرد.
لذا با در نظر گرفتن هرگونه فرضى دربارۀ طبيعت قرآن، سؤالى بزرگ پيرامون آن مطرح مىگردد كه آيا اين قرآن نمىتواند به يكباره از نبوغ خّلاق انسانى نشأت گرفته و صادر شده باشد 3؟!
ما با مراجعۀ به تاريخ، مىتوانيم بر اهميّت ارزشمند « نزول تدريجى وحى » و نيز به غايت موفّقيّت رسالت پيامبر(ص)، پىببريم.
زيرا ما به چه وسيلهاى خواهيم توانست جهات مختلف تاريخى، اجتماعى و