251قلمداد نمود 1... چون تصوّر اين خطا در قرآن با آن اسلوب كامل ادبى كه به عنوان شاهدى عظيم بر دعوت پيامبر(ص) مطرح مىشود، ممكن نيست، و اگر بهراستى در اين آيه اشتباهى رخ داده بود تصحيح آن پس از مدّتى اندك، كارى ضرورى و سهل و ممكن بود.
- بنابراين اگر چنين نكتهاى نشأت گرفته از پيامبر(ص) كه قرآن را براى خود و اصحابش مىخوانده، نبوده و چنين خروج از قاعده، نزد او خطا بهشمار نمىآمده، خود دلالت مىكند كه محمّد(ص) به هيچ وجه قدرت تصرّف در آيات قرآنى را نداشته است.
علاوه بر اين ما اين مسأله را در شكل ادبى آن بررسى نمىكنيم، بلكه آن را از وجهۀ « تحليل روانى » مورد توجّه قرار مىدهيم، ما شخصيّت محمّد(ص) را در اين ظهور ناآشنا و در اين خروج از « قاعدۀ مألوف » در كمال روشنى و بهطور پياپى در دو نقش مختلف مشاهده مىكنيم.
- اين شخصيّت يكبار در نقش مخاطبى جلوه مىكند كه مستقيماً مورد خطاب قرار مىگيرد. و در واقع جزو افراد مخاطبى مىباشد كه ضمير ( كم ) به آنها توجّه دارد.
- امّا بار ديگر با آمدن ضمير ( هم ) به عنوان شاهدى غير مستقيم جزو مغايبين محسوب مىگردد. اين انتقال غير منتظره ضمير، دو حالت مختلف روحى در پى دارد كه نمىتوان حالت دوّم را از چيزى غير از حالت اوّل نتيجهگيرى كرد و يا آن را در يك شخصيّت معيّن كه در اينجا شخصيّت محمّد(ص) است، به تجسّم آوريم.
- به تعبير ديگر ضمير ( هم ) درآيۀ مذكور بايستى نتيجۀ نفسى مستقيم و مباشر ضمير ( كم ) باشد، يا آنكه به واسطۀ يك نتيجۀ واسط به آن وابسته باشد 2.
در اين حال مىبينيم كه از نظر روانى انتقال ضمير از ( كم ) به ( هم ) با فاعلهاى