241اضافه بر اين، وحى براى مدّتى قطع خواهد شد و خواهيم ديد كه او وحى را آرزو مىكند، بلكه آن را مىخواهد و مأيوسانه در پىآن ناله كرده و آن را فرياد مىزند، درحالى كه هيچ پاسخ دهندهاى به فرياد و نداى ملتمسانۀ وى جواب نمىدهد.
اينجاست كه محمّد(ص) خود را در سختترين لحظات بحران اخلاقى و روحى كه در غار حراء با آن آشنا گرديده بود، مىيابد 1. در اينجا شك كوچك و ناچيز او، عظيم جلوه مىكند. او از تحيّر و واماندگى خود به همسرش شكايت مىكند و همسر مهربانش سعى مىكند تا او را با كلماتى تسلّى دهنده آرامش دهد و حال آنكه در قلب او هيچ آرامشى ايجاد نمىگردد... و بالاخره پس از گذشت دو سال، وحى فرود مى آيد و سخنى بلند پايه و يگانه و شفا بخش براى او به ارمغان مىآورد و آن سخن... « كلمۀ الله \ كلام خدا » است.
اينك چهرۀ پيامبر (ص) بشّاش و برافروخته شده است. او اينك با داشتن دليل روانى و عقلى دريافته است كه وحى از ذات او سرچشمه نمىگيرد و مطيع ارادۀ او نيست، اكنون امر دشوار و سختى براى او رخ داده كه نمىتواند در مقابل آن خاضع باشد، آنچنان كه افكار و سخنان ديگران هم در مقابل آن خاضع نيستند. اينك در نزد محمّد (ص) « برهانى موضوعى » در اعلى درجه، وجود دارد كه درستى و صحِت « باورِ جديد » را مبرهن مىسازد. آن انتظار غم آلود و اين مسرّت ناگهانى كه پس از آن انتظار به ظهور خواهد رسيد در واقع براى تكامل عقلى او، دو موقعيّت مناسب روانى بودند به گونهاى كه به نظر نمىرسد ابرهاى شك و ترديد بر آنها سايه اندازد.
در حقيقت شكّى كه پيامبر (ص) به آن دچار بود او را مجبور مىساخت تا بر آن حالت خاصّ خويش فائق آمده و به انديشه در راهحلّى كه بزودى به « يقين نهايى » منتهى مىگردد، دست يازد.
در اين تحوّل نشانى از يك تربيت متعالى مىيابيم، تربيتى كه به پيامبر(ص) يارى مىدهد تا به تدريج « پديدۀ قرآنى » را در خود متحقّق گرداند. كيفيّتها و دگرگونيهاى