212مرگ ابوطالب، اطّلاعات تاريخى گرانبهايى از كيفيّت « روح » رسول الله(ص) در اين برهۀ از زمان، در اختيار ما قرار مىدهد. اين حادثه در واقع يكى از حسّاسترين لحظات رسالت محمّد(ص) است، او بهخاطر فقدان وجود عزيزى كه نجات و رستگارى را در بزرگمنشى خود منكر مىشد، محبّت فرزندى را با امور پيامبرى درهم آميخت. زيرا وى بيم آن داشت كه عمويش درحالت شرك اين جهان را وداع گويد.
اين لحظهاى دردناك براى او بود. پيامبر بر بالين ابوطالب حاضر مىشد و با سخنانى كه بر زبان مىراند مىخواست كسى را كه در حكم پدر خوب او بود نجات بخشد. اكنون اين صداى پيرمرد رو به مرگى است كه در آخرين لحظات، نالههاى او به انقطاع افتاده است. محمّد(ص) بدون هيچ فايدهاى بر بالين او مىگريست تا وى به اسلام اقرار كند امّا پيرمرد محتضر تمام قواى تحليل رفتۀ خود را جمع مىكند تا بگويد:
« سوگند به خدا اى برادر زاده! اگر از اسارت تو و پسران عمويت بعد از خودم نمىترسيدم و از اين باك نداشتم كه قريش بگويد ابوطالب از روى جزع به اسلام اقرار كرد هر آينه در برابر ديدگان تو، به خاطر شدّت و جدّى كه در تو مىبينم اسلام مىآوردم ».
اندوه جانكاهى در دل محمّد(ص) جاى گرفته بود او مىديد كه عموى عزيزش از دنيا مىرود، درحالى كه از بتپرستى پدرانش دست نكشيده است 1.
اين منظرۀ سخت و شگفتآور، بين پيرمردى مشرف به مرگ و فرزندى كه اندوهبار و مضطرب در حالى كه افسوس و مهربانى او را در خود فرو گرفته، رد و بدل مىشود، و از اخلاص مطلق پيامبر(ص) در يكى از مهمترين لحظات رسالت او، پرده بر مىدارد.
امّا به زودى اندوه جانكاهتر ديگرى، او را در خود غرقه مىسازد.
اندكى بعد از اين واقعه، محمّد(ص) همسر مهربان و فاضل خود را نيز از دست مىدهد.
اين فاجعه، كه بعد از مرگ ابوطالب رخ داد در ژرفاى احساسات محمّد(ص) تأثير گذاشت و در مصالح رسالت او نيز خلل وارد كرد، او در حقيقت با مرگ عمو و