211رؤساى قريش دربارۀ دعوت او اقدام به اجراى طرح « توطئۀ سكوت » نمودند. آنها مردم را از استماع آيات قرآنى برحذر مىداشتند.
با توجّه به اين اوضاع، پيامبر(ص) فهميد كه مردم دعوت او را پذيرا نخواهند شد. از اين رو تصميم گرفت تا پايگاه رسالت خود را به محلى دور - طائف - منتقل سازد. امّا او در آنجا سختترين اهانتها و بدرفتارىها را در راه دعوت خود تحمّل كرد. مردم با سنگ به او حمله مىكردند، در مسيرش خار مىريختند و كودكان و بردهها را تشويق مىكردند تا او را مورد مسخرۀ خود قرار دهند! او براى نجات خويش به زير ديوارى پناه مىبرد. قلب او از نادانى و وحشيگرى آنان جريحهدار شده بود، لكن در دلش نسبت به آنان كينهاى نداشت. در مقابل تمام اين آزارها كه تحمّل مىكرد تنها چشمانش را متوجّه آسمان مىكرد و زير لب با تمام گرمى و خشوع و عشق دعايى زمزمه مىنمود. براى هيچ نفس انسانى امكان ندارد كه در چنين لحظات پر از درد و اندوهى چنين نجوا كند:
« بارالها من از ناتوانى خود و نبود چاره و گريز و سستى و ضعفم بر آزارهاى مردم، به تو پناه مىبرم. اى مهربانترين مهربانان! تويى پروردگار مستضعفان و تويى پروردگار من. به چه كسى تكيه كنم؟ آيا به دشمنى كه مرا مورد حملۀ خود قرار داده، يا به دوستى كه او را اختيار دار كار من كردهاى؟ اگر خشم تو بر من نباشد هيچ بيمى ندارم، لكن عفو تو براى من بيكرانهتر است، به نور وجه تو كه تاريكىها را روشن ساخته و امر دنيا و آخرت بدان قوام يافته است، پناه مىبرم، از آنكه مبادا غضب تو بر من واقع گردد يا مورد خشم تو قرار گيرم. خوشنودى براى تو باد تا راضى گردى هيچ حركت و قوّتى نيست مگر به استعانت تو 1».
مرگ ابوطالب و خديجه
پس از اين حادثۀ دردآور، پيامبر(ص) به مكّه بازگشت مىكند، امّا گويى رنج ديگرى در آنجا منتظر اوست، آرى « مرگ » يگانه حامى او، يعنى ابوطالب را، از وى جدا مىكند 2.