193محمّدى و « منِ » پيامبر آينده در ضمن مناقشه و بحث از آمدن « نبىّ موعود » بجاى گذارد...
در اينجا گواهى ديگرى مىيابيم كه از نظر اهميّت كمتر از گواهى نخست نيست، سند گرانقدرى در « سيرۀ نبوى » كه در خطابۀ ابوطالب عموى پيامبر (كه بر حسب عادت قريش در مجلس خِطبه و خواستگارى فرزند برادرش ايراد كرد) آورده شده است:
(امّا بعد... به درستى كه محمّد (ص) قابل مقايسه با هيچيك از جوانان قريش نيست... وى از جهت تبار و شرف و فضل و عقل بر همۀ آنها ترجيح دارد، هر چند كه مال و منالى اندك دارد، مال و منالى كه چونان سايه زايل شدنى است و عاريهايست بازگرداندنى. محمّد(ص) به خديجه دختر خويلد رغبت و تمايلى دارد، و خديجه نيز نسبت به محمّد(ص) راغب و متمايل است 1.
اين سطور (سخنان ابوطالب) چهرۀ واقعى امين مكّه را براى ما مجسّم مىسازد، و از هر نظر با سيماى تاريخى قهرمان عظيمترين اسطورۀ تاريخ دينى، تطبيق مىكند.
لكن زندگى عادّى محمّد(ص) يكباره به دست دگرگونى و تغييرى ناگهانى سپرده مىشود. زيرا وى (ص) بهطور كلّى از اجتماع مكّه كناره مىگيرد و يكدفعه از محيط خود و شرايط و مقتضيات حاكم بر آن جدا شده و در گوشۀ عزلت به تفكّر و تأمّل مىپردازد، و اين همان عزلت و انزوايى است كه بالاخره نتيجۀ آن به « غار حرا » مىانجامد...