145ما در فصل پيش ضرورت و لزوم وضع يك اصل موضوعى را كه عبارت از اعتراف به « وجود خداوند » باشد، مورد ملاحظه و بررسى قرار داديم و در اين فصل داستان ويژهاى را به پژوهش خواهيم كشيد كه براهين و دلائل والا و متعاليش از زبان انبياى خدا، به ما تقديم مىگردد.
داستان توحيد (آرى داستان ويژۀ توحيد) كه مىتواند در شكل معيار و فصل مشتركى براى مجموع « پديدۀ دينى » جلوه كند.
حقيقت اين است كه پيوستگى اديان توحيدى دليلى است بر امكان نقد و بررسى « حركت نبوى » بررسى و فحصى، از بُعد ايدئولوژيكى و عقيدتى كه اعتبار آن مىتواند همواره مورد نقد واقع شود، و اين سلسله پيوسته و مرتبط در ظهور نبوّت و جميع مظاهر ادبى و علمى و روحىاى كه از متن نهضت انبياء برخاستهاند متبلور مىباشند.
از عصر بعثت حضرت ابراهيم(ع) (بنيانگذار حركت پيامبرى و اديان توحيدى) بزرگانى كه به وسيلۀ يك نيروى مافوق و غير قابل مقاومت، مورد تأييد و دفاع قرار مىگرفتند، بهطور پيوسته و متناوب مبعوث گرديده و تودههاى انسانى را به نام يك « حقيقت مطلق » مورد خطاب قرار داده و با ايشان سخن مىگفتند. مىگويند: اين بزرگان بهويژه به وسيلۀ شعور مرموزى به نام « وحى » از اين « حقيقت مطلق » معرفت و شناختى شخصى و انحصارى داشتند، ايشان خويش را تحت عنوان « رسول الله » و فرستادۀ خدا به مردم مىشناساندند و رسالت خود را « ابلاغ كلمۀ الله » به بشر معرّفى مىكردند. بشرى كه قدرت و ظرفيت شنيدن كلام خدا را مباشرتاً و بهطور مستقيم ندارد.
خصوصيّت و ويژگى اين « وحى » و مضمون و محتواى آن، دو برهان مشخّص و اثبات كنندۀ رسالت پيامبر مىباشند، و در عين حال مشخصّۀ بنيادين و ويژه اصل نبوّت نيز هستند، بدين مفهوم كه حقيقت ماهوى در مذهب توحيد و برهان واقعى آن عبارت است از:
وحى و محتواى آن !...