137پوستهاى مسى رنگى را مشاهده مىكنيم؟ يا اينكه نه، بگوييم تفاوت رنگ پوست انسانها در ارتباط با جنگلهاى انبوه و بكر مىباشد...؟ و در چنين حالتى بايد بگوييم كه مثلاً در « برزيل »، ضرورى است انسانهاى آن سامان رنگينپوست باشند...
و آخرالامر در چهارچوب فلكشناسى و علم نجوم نيز در رابطه با سيستم مادّى به مسايلى غامض و پيچيده و غريب و بدون توجيه صحيح برمىخوريم: در سال 1939 يك دانشمند علوم طبيعى به نام « هابل » توانست تحليل رنگهاى طيف 1 را كشف نموده و از اين راه روشن ساخت كه مسير حركت ستارگانى كه خارج از آسمان ما قرار دارند، نسبت به جهان ما، از منظومۀ ما دور مىشوند، امّا برعكس جهت حركت شش ستاره درست نقطۀ مقابل سحابيهاى ديگر قرار گرفته و به ما و منظومۀ ما نزديك مىگردند!
و بدين ترتيب (و در اين موضوع بهخصوص) در مجموع، نظام مادّى نسبت به ما دو نوع تفسير متعارض با يكديگر را ارائه مىدهد كه هرگاه يكى از اين دو تفسير در پرتو يك قانون معيّن واضح و مبرهن باشد، تفسير و توضيح دوّم همچنان معلّق و در بوتۀ شك و ترديد باقى خواهد ماند...
همۀ اين ناهمگونيها و تناقضات كه اساساً با حتميّت و جبريّت نظام مادّى در تنافى و تضاد مىباشند، ضرورت اعادۀ نظر و بازشناسى مجدّد را در كلّ نظام مزبور ايجاب مىكند، زيرا مبادى بنيادين آن از نشان دادن يك نظريّۀ واحد، يك نسق و منهاى تناقض، از آفرينش و تغيير و تحوّل مادّه بهشدّت عاجز و ناتوان است...
مذهب غيبى
در مذهب غيبى يا نظام ماوراء طبيعت ضرورى است تا يك « مبداء » متمايز از مادّه را فرض كنيم.