110را ابداع نمود و يا همين ملّت به آثار منطق و حكمت كه نبوغ « سقراط 1» آنها را به طرزى جالب و بديع تنظيم نموده بود، عشق مىورزيد...
امّا هويّت و شخصيّت اعراب را در زمان جاهليّت بايد در « لغت و زبان » ايشان جستجو نمود، آنها چونان ساير ملّتها زبان را تنها در ضروريّات روز مرّۀ خويش بهكار نمىگرفتند، بلكه از آن در زيباييها و ظرائف و تفنّنهاى حيات بهره مىجستند و در حقيقت از مرمر لغت خود « مجسّمههاى بيان »! را مىتراشيدند كه از نظر زيبايى و شكوه كمتر از مجسّمههاى زيباى « فيدياز » از تراش سنگ مرمر و تابلوهاى نقّاشى زيبا و شگفتانگيزى كه « ليناردو- داوينس 2» آنها را به قلم ترسيم كشيده است، نبود... از همين رو ملاحظه مىكنيم كه « شعر عربى » (در زمان جاهليّت) همانطور كه برادر، « استاد محمود شاكر » در مقدّمۀ اين كتاب آورده است: (... در هنگامى كه خداوند قرآن را بر پيامبرش فرو فرستاد، نورى بود كه تاريكىهاى جاهليّت را روشن مىنمود، اهل جاهليّت چونان بتپرستان در پيشگاه « بت » به « بيان » خود توسّل و تقرّب جسته و بر محور آن اعتكاف مىكردند، در برابر آيات و نشانههاى « بيان » آنچنان سجدۀ خاشعانه مىنمودند كه هيچگاه در مقابل « بت »هاى خود چنين خاشعانه به سجده نمىافتادند، آنها در واقع پيش از آنكه پرستندگان « بت » باشند، ستايشگران « بيان » بودند؟ ما در تاريخ جاهليّت شنيدهايم كه احياناً كسانى « بتهاى » خود را سبك شمردهاند، امّا هيچگاه نشنيدهايم كس يا كسانى « بيان » خويش را مورد استخفاف