100پيشوايان فرهنگ عربى جديد از استادان غربى مىباشد 1 و اگر بههنگام انتشار تئورى مزبور آن همه تشويق و تحسين آتشين و اعجابانگيز برخى از مجلاّت بهاصطلاح عربى و رسالههاى تقديمى گروهى از بهاصطلاح دكترهاى متجدّد عرب، نبود، چه بسا اين چنين شهرت نمىيافت، زيرا آنطور هم از محتواى ويژه و فوقالعادّهاى برخوردار نيست...
(امّا آن همه شيفتگى و استقبال و تشويق ناشى از بىشخصيّتى) فرضيّۀ مارگليوث را آنچنان بالا برد كه در پژوهشهاى « دكترصباغ » پيرامون مسئلۀ « اعجاز در قرآن » ارزش يك « معيار ثابت » را كسب نمود.
دكتر مزبور در شكلى آگاهانه و مغرضانه اعتراف به اين واقعيّت را كه « شعرجاهلى چونان رويدادى مثبت و حقيقتى موضوعى در تاريخ ادبيّات عرب وجود دارد » مورد انكار شديد قرار داده است...
بنابراين « مشكلهاى » كه با آن روبرو هستيم از محدودۀ « ادب و تاريخ » فراتر رفته و بهطور مستقيم كلّ نظام تفسير كهن را مورد ترديد قرار داده است، نظامى كه بر اساس يك شيوۀ مقارنهاى « سبكشناسى » و نيز با اعتماد بر « شعرجاهلى » چونان حقيقتى غير قابل انكار و نزاع، استوار مىباشد.
به هرحال ممكن است اين « مشكله » به پيروى از تحوّل جديد در انديشۀ اسلامى، و تنها در شكل و سطح كمترين تحوّل، متحوّل گردد، زيرا ضروريّات، « تحوّلات و دگرگونيها » مقتضى است تا در شيوۀ تفسير كلاسيك تعديلى، هم در بعد حكمت و آموزش و هم در بُعد رويه و شكل (كه با مقتضيات تفكّر جديد متناسب و هماهنگ گردد)، صورت گيرد، ولى به گمان ما « مارگليوث » با طرح تئورى خود در برابر اين « مشكله » مىخواهد يك نوع تحوّل و انقلابى (نه رفرُم و اصلاحى) را تحميل كند، آنطور كه چيزى شبيه « ديناميت » را تعبيه نموده، تا در موقعيّتى مناسب به يكباره كلّ « سيستمهاى تفسيرى كلاسيك » را منفجر سازد؟!