208دنبال گمشدهاش مىگشت. 1
ب. خدايا از كردۀ خالد به درگاه تو برائت مىجويم
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، خالد بن وليد را به سوى بنىخزيمه فرستاد. او هم آنان را به اسلام فراخواند اما خوب نتوانستند بگويند «اسلمنا» (مسلمان شديم) و به جاى آن «صبأنا» مىگفتند، خالد هم شروع كرد به كشتن و اسير گرفتن آنان و به هر يك از ما اسيرى را سپرد. روزى هم به ما دستور داد كه هركس اسير خود را بكشد. گفتم: به خدا اسيرم را نمىكشم و ياران من نيز اسير خود را نمىكشند. تا آنكه به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيديم و ماجرا را گفتيم. رسول خدا صلى الله عليه و آله دست خود را بلند كرد و دوبار فرمود: «خدايا، من از آنچه خالد انجام داده، به پيشگاه تو برائت مىجويم». 2
ج. پيشگويى از سرانجام ذوالخويصره
ابوسعيد خدرى نقل مىكند: در حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بوديم و او چيزى را تقسيم مىكرد. ذوالخويصره كه مردى از بنىتميم بود آمد و گفت: يا رسول اللّٰه، عدالت كن. فرمود: واى بر تو، اگر من به عدالت رفتار نكنم پس دادگر كيست؟ اگر به عدل رفتار نكنم، دچار زيان و خسران شدهام. عمر گفت: يا رسول اللّٰه، اجازه بده گردنش را بزنم. پيامبر صلى الله عليه و آله