110دست نمىكشيم. 1
3. سيدمرتضى (متوفاى 436 ق) گويد: گروهى از صحابه همچون عبداللّٰه بن مسعود، ابىّ بن كعب و ديگران بارها قرآن را بر پيامبر صلى الله عليه و آله خوانده و ختم كردهاند. اينها با كمترين تأمل دلالت دارد كه قرآن در آن زمان، مجموعهاى مرتب و مدوّن بود، نه پنهان و پراكنده. 2
4. شيخ طوسى (متوفاى 460 ق) گويد: سخن در زياده و نقصان در قرآن، در خور اين كتاب نيست. چرا كه زياد شدن در قرآن، بطلانش اجماعى است. كاسته شدن از قرآن نيز بر خلاف ظاهر مذهب مسلمانان است و اين به مذهب صحيح ما شايستهتر است. 3
5. سيد بن طاووس حلّى (متوفاى 664 ق) گفته است: عقيدۀ شيعه، عدم تحريف است. 4
6. علامۀ حلّى (متوفاى 726 ق) گفته است: حق آن است كه تغيير و تأخير و تقديم و افزايش و كاهش در قرآن نيست و پناه بر خدا از اين عقيده و امثال آن، كه موجب راهيابى شك به معجزۀ جاويدان پيامبر خداست، معجزهاى كه به صورت تواتر نقل شده است. 5
7. قاضى نور اللّٰه شوشترى (متوفاى 1029 ق) گويد: وقوع تحريف در قرآن كه به شيعه نسبت داده شده است، چيزى نيست كه عقيدۀ عموم شيعۀ اماميه باشد، گروهى اندك از آنان چنين سخنى گفتهاند كه در ميان شيعه هم جايگاه معتبرى ندارند. 6