95مفهوم اين كلمات آن است كه: بار خدايا! درود و تحيّات فرست بر آن زنى كه وى را آشكارا به خشم آوردند، و به پنهان وى را دفن كردند. فرزند مصطفى و منكوحه مرتضى، درخت رفعت و بلندى، مريم كبرى، رونده به درگاه خدا به شكايت از جور امّت بىوفا، و جوينده از بارگاه كبريا، يارى بر ظالمان آل عبا و دادخواهنده از حضرت معبود بىهمتا، مادر حسن و حسين، سيده زنان دنيا و آخرت فاطمه زهرا.
حاصل كه چون بانگ بر وى زد و گفت: اقام بيّنه كن كه اين مواضع نحله [هديه، بخشش] رسول است بر تو، فاطمه عليها السلام حسن و حسين را به گواهى بياورد. گفت: ايشان جذب منفعت خود مىكنند. اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام بيامد و گواهى داد. گفتند: تو وارث فاطمهاى. نفع اين به تو راجع خواهد شد. بدين سبب اميرالمؤمنين در ايّام دولت خويشتن آن مواضع به تصرّف نگرفت و نه هيچ يكى از أئمّه معصومين، تا ابوبكر و سنّيان او بدانند كه عرض ايشان به گواهى امتثال وَ أَقِيمُوا الشَّهٰادَةَ لِلّٰهِ (طلاق:2) بود، نه از براى جرّ نفع و جذبِ فايده.
و نيز اميرالمؤمنين گفت: فاطمه عوض اين مواضع در بهشت بهتر از آن يافت و ظالمان او در دركات جزاى خود بيافتند. آنجا بيع و شرى برفت و مبادله و معاوضه. من در اين ميانه كارى ندارم، و نيز فاطمه از غصّه اين مواضع به جوار حق رسيد. هر چه فاطمه بدان خرّم شد من بدان خرّم نمىشوم.
و أئمّه عليهم السلام براى روان فاطمه هيچ كدام در آنجا تصرّفى نكردند. براى روح پاك مادرشان فاطمه، و فاطمه رنجيده به جوار ايزدى رسيد، و بر ايشان خشم گرفته به پيش پدر رفت. چنانكه محمّد بن اسماعيل البخارى در صحيح خود ايراد كرد. [بخارى: 42/4: فغضبَت فاطمة بنت رسول الله صلّى الله عليه و سلم فهجرت أبابكر، فلم تزل مهاجرته حتّى تُوُفّيَت] .
و هم بخارى [بخارى: 210/4] روايت مىكنند، و جمله علماى اسلام كه رسول گفت:
إنَّ اللهَ يَغضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَة و يَرضى لِرِضآها.