94و شدّت عذاب غاصبان و ظالمان باشد، لكن اجماع مسلمانست كه مطالبه كرد، و از او بيّنه طلب كردند به خلاف شرع، زيرا كه رسول گفت: البيّنةُ عَلَي المدّعي؛ و فاطمه عليها السلام صاحبةُ اليد بود فدك را و باقى تا هفت مزرعه را. بيّنه حقّ ابوبكر بود كه مدّعى بررسول و بر فاطمه عليها السلام وى بود و گواه از فاطمه طلب مىكرد. فقهش اين بود كه شنيدى. فاطمه زنى بود مظلومه، و قوم جمله را يافت ارتدّوا وانقلبوا عليأعقابهم، و ديدند كه فما رَعَوها حقّ رعايتها بودند. از سر عجز و اضطرار تمسّك به قرآن كرد به آيه: يُوصيكُمُ اللّه. ابوبكر آن را معارضه بكرد بدين مفترى كه: إنّا معاشر الانبياء، و علماى نواصب و سنّيان هنوز در اقامه عذر وحجّتند به حكم وَ أَعٰانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً (الفرقان:4).و گويند: شايد كه تخصيص قرآن كنند به خبر واحد، يعنى سخن خدا به سخن ابوبكر باطل توان كرد. فاطمه عليها السلام چون اين حديث شنيد تمسّك به آيات قرآن كرد كه كلام تو باطلست با آيه: وَ وَرِثَ سُلَيْمٰانُ دٰاوُدَ (النمل:16)؛ و آيه: يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (مريم:6) ؛ نه اين جمله انبياء بودند و از ايشان وارثان ميراث گرفتند، زيرا كه به اتّفاق ميراث ايشان نبوّت نمىتواند بودن، و الاّ اولاد يعقوب هر دوازده نبى و رسول بودندى، و نه چنين بود، بلكه رسول جز يوسف نبود، و ميان و فاطمه عليها السلام و ابوبكر كلام بسيار برفت. فاطمه گفت: أتَرِثُ أباكَ و لا أرثُ أبي؟ و ابوبكر به حكم و جاه و سلطنت مستظهر بود، بانگ بر فاطمه زد، زاد يوم المعاد را و الفضلُ ما شَهِدَت بِهِ الأعداء.
در كتاب مجتبى امام صالحانى اصفهانى شافعى المذهب مىگويد: فى فاطمة عليها السلام:
اللّهمَّ صَلِّ عَلي المَغصُوبة جَهراً المَدفُونَةِ سِرّاً سَليلة المصطفي وحَليلة المرتضي و نَبعة العَليّ و مريم الكبري القاصدة بالشكري و الطالبة من الله العَدوي أمّ الحَسَن و الحُسَين سيّدة النساء فاطمة الزهراء.
جمله حالات و ظلمى كه بروى رفت در اينجا [45] درج است.