91و حرب اين شمشير از او جدا نبودى، و پيغمبر صلّى الله عليه وآله اين شمشير را به علىّ عليه السلام بخشيد؛ و پيغمبر را چهار زره بود: يكى را نام ذات الوشاح بود از براى آن كه بعضى از حلقههاى فراخ برنجين بود، و يكى را نام بترا بود از براى آن كه كوتاه بود، و يكى را نام ذات المواشى از براى آن كه به نگار و آرايش ساخته بود، و يكى را نام خرنق بود و از روى لغت، بچّه خرگوش را خرنق گويند؛ و پيغمبر را چهار اسب بود: يكى را نام مرتجز بود از جهت آن كه بانگى و آوازى خوش كردى، و اين اسب را پيغمبر صلّى الله عليه وآله خريده بود از اعرابى كه وى از قبيله بنيمُرّه بود و او انكار مىكرد كه من نفروختهام. خُزَيمه ثابت از براى پيغمبر صلّى الله عليه وآله گواهى داد بر اينحال و پيغمبر صلّى الله عليه وآله اين اسب را دوست داشتى و اين اسبى بود كه بعد از وفات پيغمبر صلّى الله عليه وآله نمىگذاشت كه كسى بر وى نشيند الاّ وصىّ پيغمبر را كه علىّ عليه السلام بود، و اسب ديگر را نام ذوالعقال بود و آن اسبى معروف و مشهور بود، واسب ديگر را نام وى سكب بود و سكب اسبى فراخرو بود، و يكى ديگر را نام شحّا بود و آن اسبى فراخگام بود و اين اسب را بحر نيز گفتندى و بحر اسبى نيكرو بود؛ و كمر[بند] پيغمبر صلّى الله عليه وآله از اديمى بود كه روى آن اديم برگرفته بودند و در آن كمر، سه حلقه از نقره بود؛ و نام نيزه پيغمبر صلّى الله عليه وآله مثوى بود كه بر هر كه آمدى وى را بر جاى بداشتى، و نيز نيزهاى داشت كه نام وى عنزه كه در دست گرفتى و بدان رفتى و گاهى بر آن تكيه كردى و در روزهاى عيد برابر او بردندى و وى فراپيش خود در زمين نشاندى و سايه به آن ساختى و نمازگزاردى؛ و وى را چوبى بود مقدار ارشى، گاهى به آن رفتى و گاهى پاى بر آن نهادى و بر مركب نشستى و در برابر خود بر شتر خود فرو آويختى، و وى صلّى الله عليه وآله چوبى داشت مثل قضيبى و آن را در دست گرفتى و نام آن عرجون بود؛ و نام كمان وى كَتوم بود از جهت آن كه آوازى نرم داشت؛ و نام تيردان وى كافور بود و غلاف شكوفه و غلاف انگور را كافور گويند، از براى مشابهت اين