71نداشتند، چنان كه از آنِ ابوبكر و عمر داشتندى، و قصد قتل وى مىكردند تا به آخر وى را بكشتند.
حاصل كه رسول گفت به زعم خصم: خُذُوا ثُلث دينكم من عائشة - و روي - ثُلُثَى دينِكم - و روي - دينكم كلّه، [التعجب كراجكى: 54. در باره ترديد جدى سنيان در آن بنگريد: كشف الخفاء: 375/1] يعنى: فراگيريد دو دانگ دين خود از عايشه؛ و روايتى ديگر: چهار دانگ دين خود؛ و روايتى ديگر: همه دين خود از عايشه بگيريد. اوّل آن كه عايشه با كمال علم به مذهب خصم، نشايد كه باطلى كند و يا رخصت دهد به خون كسى كه قتل وى شرعاً روا نبود. دويّم كه: عثمان از خلفاى راشدين بود. چون كه نامشروع عملى كند يا كلمه از وىصادر شود؟ و ايشان از اصحاب بودند و چنين رفت ميان ايشان. چگونه حفظ جانب رسول با هر دو توان كرد؟ لأن الله تعالي قال : فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ (يونس:32) يعنى: از براىآن كه خداى تعالى فرمود كه: نيست بعد از راه حقّ و راستى الاّ گمراهى. پس لازم بود بر عاقل كه ترك هر دو بكند و تمسّك به عترت رسول كند و كتاب خدا. كما قال رسولُ اللّه صلى الله عليه وآله:
إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَين كتابَ الله و عترتي.
و نيز كه اگر اين حديثصادق بودى، عايشه و طلحه و زبير با دوازده هزار آدمى عزم قتل اميرالمؤمنين ومؤمنان صحابه نكردندى كه در خدمت وى بودند، كه هم عترت بودند و هم صحابه. ازاينجا معلوم شد كه ايشان نه حرمت صحابه داشتند، و نه حشمت عترت، و نه به امر خدا قيام نمودند، و نه به سنّت رسول.
صالحانى و شيرازى و ثعلبى و قطّان و سلمانى و اضراب ايشان روايت كنند از ابن عبّاس و غير وى كهرسول صلّى الله عليه وآله روز غدير خم گفت:
أنَا وَلِيُّ المُؤمِنين أولي بِهِم مِن أنفُسِهِم و أخَذَ بِيَدِ عليٍّ و قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ [34] فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه.
و فى رواية زيد بن علىّ يقول:
نزل رسول الله صلّى الله عليه وآله بين مكة و المدينه عند ثمرات خمس دوحات عظام، فَكَنَسَ النّاس ما تحت الثّمرات ثُمّ