60أعلَمُ بها من طرائق الأرض، يعنى: از من سؤال بكنيد و مسألهها بازپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد. از من بپرسيد از راههاى آسمان كه من بدان داناترم از راههاى زمين. و سند جمله علوم او است، و اسناد با او است، و مقدّم او است.
صالحانى گويد در مجتبى، رواية عن أبي سعيد الخدري عن النّبي صلّى الله عليه وآله قال: أقضي أمتي عليّ بن ابي طالب.
و عنه و عن ابن مسعود قالا، قال رسولالله صلّى الله عليه وآله:
قُسِمَتِ الْحِكْمَةُ عَشْرَةَ أجْزَاءٍ فَأُعْطِيَ عَلِيٌّ تِسْعَةَ أجْزَاءٍ وَ النَّاسُ جُزْءاً وَاحِداً
[بحار: 149/40]
يعنى: پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود: داناترين امّت من به شريعت و حكمكنندهترين علىّ بن ابى طالب است. و روايت است از أبى سعيد خدرى و از عبداللّه مسعود كه ايشان گفتند كه: پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود: قسمت كنند علم را بر ده جزء. نُه جزء على را دادند، و يك جزء ديگران مردمان را.
رسول گفت: أقضاكم عليّ؛ و ابوبكر گفت: أعلَمُ النّاس بالقضاء عليُّ بن أبي طالب، يعنى:داناترين مردمان به حكم كردن ميان ايشان على بن ابى طالب است؛ و عمر گفت در بعضى از خُطب خويشتن: علىٌّ أقضانا؛ و در حكومتى [مقصود: قضاوتى] ديگر گفت: أعوذُ بالله من مُعضَلَةٍ لا عليّ لها، يعنى: پناه مىدهم [برم] به خدا از مسأل مشكل كه علىّ نباشد كه حلّ وى كند. و هم او گفت: مُعضَلَةٌ و ابوالحسن؟ و در هفتاد قضايا تكرار كرد كه: لولا عليٌّ لَهَلَكَ عُمَر.
مردى كه ايمان او به چهل سالگى بود يا چهل و شش سال - على خلافٍ فيه - چنانكه از آن ابوبكر تا به پنجاه دو سالگى، چنان كه از آن عمر، زيرا كه عمر عمر هفتاد و پنج سال بود، و گويند: شصت و سه، و همچنين از آن عثمان زيادهتر بر اين، زيرا كه عمر وى نود سال بود، و گويند: هشتاد و پنج سال بود؛ حاصل، جمعى كه صفت ايشان چنين باشد چگونه مساوى باشند يا افضل از مردى كه: لم يُشرك بالله طرفَةَ عينٍ أبداً، و موجب فضل اين، اين اشياء است