249فعل. شيخ گفت: حرب روايت است و توبه درايت، والعاقلُ لايترك الدّراية للرّواية على ما قُلتَ، يعنى: خردمند ترك درايه نمىكند از براى روايت، چنانچه تو گفتى. قاضى گفت: يا صبىمَن أنت؟ اى كودك! تو كيستى؟ شيخ گفت: محمّد بن محمّد بن النّعمان. قاضى گفت: أنت المفيد حقّاً، يعنى: تو مفيدى به راستى؛ و شيخ به مفيدى مشهور شد [همين حكايت در كامل: 151/2].
و چون طلحه را به اميرالمؤمنين آوردند فرمود كه وى را بنشانيد. چون بنشاندند گفت: يا طلحة! هَل وجدتَ ما وعدَكَ ربّك حقًّا؟ فقد وجدتُ ما وعدني ربي حقّا، يعنى: اى طلحه! تو يافتى آن وعده كه خدا با تو كرده بود؟ به درستى به حقيقت كه من يافتم آن وعدهاى كه خدا با من كرده بود به راستى.
و گويند كهدر آن حال فرمود:
لقد كان لَكم برَسُول الله صُحبة لَكِنَّ الشَّيْطَانَ دَخَلَ مَنْخِرَيْكَ فَأوْرَدَكَ النَّارَ [بحار: 200/32]، يعنى: به حقيقت كه شما را صحبتى بود با رسول خدا، لكن شيطان در بينى درّه تو رفت و تو را به آتش دوزخ در آورد.
و بعد از فتح، به اقاليم پيش وُلات و عمّال، فتحنامهها نوشت بدين عبارت كه: إنّ الله قَتَلَ طلحة و الزبير على اشقاقهما و بَغيهما و نَكثهما فهزم جمعهما و ردّ عائشة خاسرة - الى اخره، يعنى: به درستى كه خداى تعالى بكشت طلحه را و زبير را بر خلاف ايشان، و بغى و ستم ايشان، و عهد شكستن ايشان. پس به هزيمت كرد جمع ايشان را، و بازگردانيد عايشه را زيانكار.
و اگر ايشان توبه كرده بودندى، در حقّ ايشان اين نوع كلام از وى صادر نشدى، و اگر خصمگويد حال النزع توبه بكردند، بنابراين يُمكن كه ابوجهل بن هشام و ساير كفّار هم به توبه مرده باشند و به ايمان؛ و رسول صلّى الله عليه وآله فرمود: يا على! [135] إنّك سَتُقاتل بعدي الناكثين و القاسطين و المارقين، يعنى: اى علىّ! به درستى كه زود باشد كه تو قتال كنى بعد از من با كسانى كه بر تو بيعت كنند، و عهد كنند با تو و بشكنند، و ايشان اصحاب جَمَلاند؛ و قتال كنى با كسانى كه ستمكنندگان باشند، و ايشان اصحاب