248حضرت عزّت آيد، او جهود بود. چون اينحال صادر شد، علىّ عليه السلام در حال، به خدمت رسول آمد و چون پيغمبر صلّى الله عليه وآله او را بديد گفت: يا عليّ! إنّك لمظلومٌ بعدى، يعنى: يا على! تو بعد از من مظلومى، و بر تو ظلم مىكنند پس از من. پس روى به اصحاب كرد و فرمود: أشهدكم! إنّي سِلمٌ لمَن سالَمَه و حَربٌ لمَن حارَبَه، يعنى: شما را بر خود [134] گواه مىگيرم كه من به صلحم با آن كس كه او با على به صلح است، و من به جنگم با آن كس كه با على به جنگ است.
و روى به علىّ كرد و گفت:
يا عليّ! من حارَبَك فقد حارَبَني و من حارَبَني فقد حارَبَ الله و من فارَقَك فقد فارَقَني و من فارَقَني فقد فارَقَ الله،
يعنى: اى على! هر كس كه با تو جنگ و حرب كند با من كرده باشد، و هر كس كه با من جنگ و حرب كند با درگاه خدا حرب كرده باشد، و هر كس كه از تو جدايى كند از من جدايى كرده باشد، و هر كس كه از من جدا شود از درگاه خدا جدا شده باشد و دور شده.
تنبيه:
محمّد بن محمّد النعمان المعروف بالشيخ المفيد البغدادى روزى در مجلس قاضى القضاة حاضر شد و استماع درس او مىكرد، و هنوز شيخ را ايّام كودكى بود. شخصى در مجلس حاضر شد و گفت: يا قاضى! روايت مىكنند كه رسول صلّى الله عليه وآله روز غدير بر على نصّ كرد براى خلافت و امامت، و على بر آن قيام ننمود، بلكه ابوبكر بدان كار قيام كرد، پس وى غاصب باشد. قاضىگفت: يا سائل! نصّ على روايت است و خلافت درايت، و العاقللايترك الدّراية للرّواية، يعنى: عاقل ترك درايت نمىكند از براى روايت؛ وچون مجلس خالى شد، قاضى گفت: اى صبى! اگر حاجتى دارى بگو تا برآورم. شيخ گفت: روايت مىكنند كه طلحه و زبير در بصره به على حربكردند و خليفه وقت آن روز علىّ بود. قاضى گفت: يا صبى! ايشان توبه كردند از آن