239(الشورى:23)، يعنى: بگو: اى محمّد! نمىخواهم از شما اجرى و مزدى الاّ مودّت و محبّت خويشان من و اهل بيت من.
و اميرالمؤمنين كه مرتبه چندين اوصيا و اوليا دارد با درج عصمت و طهارت بدين درجه كه حواله نيابت از شر [كذا] كسب كردند اولىَتر و أحريتر، و به زعم خصم، عمر خود در اسلام خويشتن به شكّ بود.
الخبر الثالث و العشرون:
روايت مىكنند كه رسول گفت:
أبوبكر في الجنّة و عمر في الجنّة و عثمان في الجنّة و علىّ في الجنّة و طلحه في الجنّة و زبير في الجنّة و عبدالرحمن في الجنّة و سعد بن ابي وقّاص في الجنّة و سعيد بن زيد في الجنّة،
يعنى: ابوبكر در بهشت باشد، و عمر در بهشت باشد، و عثمان در بهشت، و على در بهشت، و طلحه در بهشت، و زبير در بهشت، و عبدالرّحمن عوف در بهشت است، و سعد بن ابى وقّاص در بهشت، و سعيد بن زيد در بهشت باشند.
اشكال عليه:
عمر روزى به حذيفه گفت: نشدتُكَ بالله أمِنَ المنافقين أنا؟ يعنى: سوگند مىدهم تو را به خدا كه من از منافقانم يا نه؟ اگر وى رسول را تصديق كرده بودى به بشارت، در كار خود به شك نبودى، و محتاج به سؤال نبودى از حذيفه؛ و به مذهب خصم روا نبود كه عمر تكذيب رسول كند و استخبار كند از حذيفه. پس معلوم شد كه اين حديث مفترى است وكذب.
و نيز [مخالفان ...] مىگويند كه، ايمان منتفعٌ به و حقيقى آن است كه به در مرگ و عند النّزع باقى بماند، زيرا كه به مذهب ايشان جايز است كه حق تعالى ايمان باز ستاند و كفر به وى دهد، و وى مالك الملك است بر وى اعتراضى نمىباشد، و حُسن و قبح عقليّين به نزديك ايشان مرتفع. پس يُمكن كه به درِ مرگ، ايمان از ايشان بازستانده باشد و كفر بديشان داده. امروز ايشان با فرعون و هامان در دوزخ مىباشند؛ و اگر اين مذهب حقّ است نشايد كه