238اميرالمؤمنين على وفات كرد در صباح آن شب، حسن علىّ عليه السلام خطبه خواند. حمد و ثناى خدا بگفت، واميرالمؤمنين على را ياد كرد، خاتم وصيّان را، و وصىّ خاتم پيغمبران را، وامير صدّيقان و شهيدان را، و بعد از آن فرمود كه: اى مردمان! به حقيقت كه مردى از ميان شما بيرون رفته است و مفارقت كرده از شما كه اوّلينان همچو نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بر او سبقت نكردند و پيشى نگرفتند، وآخرينان به او در نمىرسند، و او را به عمل زيادتى نمىكنند، و رسول خدا صلّى الله عليه وآله رايت بدو دادى، و او با دشمن قتال كردى. جبرئيل از دست راست او بودى و ميكائيل از دست چپ او، و هيچ دفعه از غزا مراجعت نكردى الاّ مظفّر و منصور، و خداى تعالى بر دست او فتح و فيروزى داده بودى؛ و در شبى كه به درگاه خدا شد كه هم در آن شب وصىّ موسى - يوشع بن نون - را وفات رسيد، و هم در آن شب عيسى را به آسمان بردند، و در شبى به درگاه خدا شد كه قرآن را در آن شب فرو فرستادند؛ و به حقّ خدا كه از دنيا وى هيچ نگذاشت، نه سيم و نه زر الاّ چيزى كه از عطاى او باز مانده بود آن هفتصد درم بود كه مىخواست كه بدان خادمى از براى دخترش امّكلثوم بگيرد. بعداز آن گفت: هر كه مرا شناسد خود شناسد، و هر كه مرا نشناسد منم حسن پسر محمّد. بعد از آن [128] اين آيه بخواند: وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبٰائِي إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ (يوسف:38)، يعنى: پيروى مىكنم ملّت پدران خود ابراهيم و اسحاق و يعقوب را؛ و اين سخن يوسف است كه حق تعالى در قرآن ذكر كرده. بعد از آن فرمود كه: من پسر بشيرم، و من پسر نذيرم، و من پسر دعوتكنندهام به درگاه خدا به فرمان او، و من پسرسراج منيرم، و من پسر رحمت عالميانم، و من از اهل بيتىام كه خداى تعالى از ايشان رجس و نجس و ناشايست را دور كرد، و ايشان را پاك و پاكيزه و مطهّر كرد، و من از اهل بيتىام كه خداى تعالى محبّت و ولايت و دوستى ايشان را فرض و واجب گردانيده است. بعد از آن فرمود كه: آنچه برمحمّد صلّى الله عليه وآله فرود آمد حق تعالى فرمود: قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ