213شما بزرگ است؛ و همچنين وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ يعنى: او را گفت: آمرزش خواه از براى گناه خود.
القصّه! چون رنج بر رسول مستولى شد، نتوانست بيرون آيد. فرمود كه: مرا قوّت بيرون آمدن نيست براى جماعت. بگوييد كه تا مسلمانان از بهر خود نماز بكنند. پس عايشه بلال را بخواند و گفت: به پدر من بگو تا امامت بكند؛ و حفصه جاريه را به عمر فرستاد كه تا نماز جماعت بگذارد الاّ آن كه ابوبكر نيز محتال بود، سبقت برد بر عمر و به مسجد آمد، و چنان كه مخالف گويد نماز بامداد بود، و در پيش ايستاد؛ و چون آواز به گوش رسول رسيد برنجيد و گفت: كه وى را مقدّم بكرد؟ عايشه غازيه گفت: من كردميا رسول اللّه! پيغمبر صلّى الله عليه وآله گفت: انكنّ لصُوَيحَبات يوسف؛ و رسول به تكليف، قوّت برخود كرد. برخاست و دستى بر دوش فضلِ عبّاس نهاد و دستى بر دوش علىّ و پاىها به زمين كشان مىشد تا به مسجد در آمد، و تنحنحى بكرد. چون ابوبكر آواز رسول بشنيد، نماز را ببريد و باز پس آمد، و در صف آخرين بايستاد، و مردم نماز را ببريدند، و رسول هيچ التفاتى نكرد به نماز او، و نماز را از سر گرفت، و ابوبكر از آن خاسر و خايب و شرمسار شد؛ و فتوح ابناعثم كوفى ناصبى از اين حال منبى است.
و دليله قوله تعالى:
يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
(حجرات:1) يعنى: اى آن كسانى كه ايمانآوردهايد در پيش مداريد، و مقدّم مكنيد بر خداى و رسول او؛ و ابوبكر به زعم ناصبيان اينجا متقدّم شد.
و دوّم: قوله تعالى:
لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ
(حجرات:2) يعنى: آواز خود بر آواز پيغمبر بلند مداريد؛ و اگر ابوبكر نماز كرده باشد به جماعت، به زعم قدريان رافع صوت شده است بر فوق صوت رسول.
و سيّم: قول رسول و عتاب او عايشه را به لفظ صُوَيحَبات يوسف.
وچهار: نشايد كه رسول، مردى پير را به امر دينى نصب كند و قبل از اتمام