156غضب فاطمه، و راضى مىشود از براى رضاى فاطمه؛ و در كتاب [كذا: شايد كتب] الصحاح نيز همچنين آمده.
حاصل كه ايذاى فاطمه براى فدك بود كه از وى غصب كردند و ردّ شهادت على، و اين جمله نه از تقوا است به ضرورت.
و بخارى [25/5] و [مسلم: 155/5] قشيرى و [ابوبكر] جوزقى، جمله در كتب [78] خويشتن روايت كردهاند: عن عائشة أنّها قالت: لما تُوُفّى رسول الله أتت فَاطِمَةُ معَ الْعَبَّاس إلى أبى بَكْرٍ يَلْتَمِسَانِ مِيرَاثَهُمَا أرْضَهُ مِنْ فَدَكَ وَ سَهْمَهُ مِنْ خَيْبَرَ فَقَالَ [لَهُمَا] أبُو بَكْرٍ رواية عن رَسُولَ اللَّهِ صلّى الله عليه وآله: ُ إِنَّا مَعَاشِرَ الْأنْبِيَاءِ لانرث و لا نُورِثُ و مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ وَ لَمْ تتكلم حَتَّى مَاتَتْ فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام دفنها علىٌّ ليلا و لم يؤذن لها أبابكر و كان لعلىّ وجه من الناس حياة فاطمة فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ فَاطِمَةُ انصرف وجوه الناس عن علىّ. سأل عروة عن عائشة و قال ما بايع أبابكر ستة أشهر؟ قالت: لا و لا واحد من بنى هاشم. [بنگريد: بحار: 203/29).
يعنى: روايت كردهاند از عايشه كه وى گفت: چون رسول خدا را وفات رسيد، فاطمه با عبّاس پيش ابوبكر آمدند و ميراث طلب كردند از فدك و از خيبر. ابوبكر گفت كه: پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرموده است: ما جماعت پيغمبران ميراث از كسى نگيريم و از ما ميراث نگيرند، و آنچه بگذاريم صدقه باشد. فاطمه از ابوبكر هجرت كرد و هرگز با وى سخن نگفت تا وفات كرد، و چون فاطمه را وفات رسيد، علىّ عليه السلام وى را به شب دفن كرد و ابوبكر را خبر نداد به وفات فاطمه، و در حال حيات فاطمه آبرويى بودى در نزديك مردمان، و بعد از وفات فاطمه، مهتران و پيشوايان قوم از على برگشتند؛ و عروه از عايشه سؤال كرد و گفت: على بر ابوبكر شش ماه بيعت نكرد؟ عايشه گفت: نه على و نه هيچ يك از بنى هاشم بيعت نكردند.
پس شش ماه خلافت كردن كه بنىهاشم حاضر نباشند، و ايذاى فاطمه، و موت او با غضب و خشم بر ايشان، و خبر ناكردن ابوبكر را در دفن فاطمه، نه