60حسن الطبرى گويد كه از جمله اورادى كه مرا است بعد از توجه به قبله به نيت اداء فرائض قبل الاذان، يعنى پيش از بانگ نماز، اين دعاست:
ربّنا اغفر لنا و لاخواننا الّذين سَبَقُونا بالايمان (ص 35).
روايات ديگر هم از همين دست هستند از جمله اين روايت كه
خير خلق الله بعدى أبوبكر ثم عمر، ثم عثمان، ثم على. وى در پاسخ روايات معارضى را مىآورد كه ايمان عمر را سه برابر بيش از ايمان ابوبكر مى داند (ص 62). روايت
لاتجتمع امّتى على الضلالة را هم با توجه به اختلافات ميان صحابه به خصوص اجماع مردم در قتل عثمان و جز آن نمى پذيرد. و نيز اين حديث كه صحابه خيار امت هستند، با آن هم برخوردهاى زشت با اهل بيت و تبعيد ابوذر و كتك زدن عمار سازگار نيست كه اينان هم صحابه بودند. اگر اين حديث صحيح بودي، عثمان، ابوذر غفاري را از شهر نَبِراندي با ربذه، و عمّار ياسر را چندان نَبِزدي كه غشش رسيد تا نماز پيشين و ديگر و شام از وي فوت شد، و عبداللّه مسعود را چندان ِنَبزدي كه وي در آن هفته بمرد، و مهاجر و انصار جمع نشدندي به قتل عثمان».
گفتنى است برخى از احاديثى كه وى نقد كرده، چندان مورد اعتناى اهل سنت نيست گرچه روزگارى توسط شمارى از آنان روايت ميشده است. نمونه آن روايت «خذوا ثلث دينكم عن عائشة...» است كه كمتر نقل شده است.
عماد طبرى كه در سال 673 در اصفهان بوده خاطره اى از روز عاشوراى آن سال نقل مى كند. «مصنّف اين كتاب، حسن بن علي بن محمّد بن الحسن الطّبري المازندراني گويد كه، در سنه ثلث و سبعين و ستمآئة [673] در شهر اصفهان اتّفاق حضور افتاد در عشر محرّم روز دهم به وقت زوال. جمعي علما و فقرا و صلحاي آن شهر را ديدم كه لباسهاي نو و قيمتي پوشيده، سر و ريش به شانه كرده، سرمه درچشم كرده، و دستها و پايها در حنا گرفته به دلال و تبختر و مضاحك به صورت جمعي كه به عروسي روند. ميخراميدند و از طرب و فرح و خرّمي ميپريدند. چون بدان صفت نظر ايشان بر من افتاد،