66
استاسيون بغداد
چهارشنبه چهاردهم رمضان مطابق «دوازدهم جوزا»، صبح از خواب بيدار شديم ماشين آهسته مىرفت، در يك استاسيون توقف كرد نماز خوانده باز سوار شديم، دو سه ساعت از روز گذشته وارد استاسيون «بغداد» شديم كه در «بغداد نو»، و طرف بقعه «شيخ عبدالقادر» است، در گاراژ ماشين، اسبابها را تفتيش گمرگى كردند، چند نفر حمال اسبابها را برداشته به طرف «بغداد كهنه» يا «كرخ»، كه مركز خط آهن واگون «بغداد» به «كاظمين» آنجا است بردند، در اينبين «آقا شيخ حسن» نامى خيلى اظهار خدمت جهت حمل اسباب و راهنمائى مىكرد، مثل اين كه ما را مىشناسد و كمال خصوصيت دارد.
كاظمين
قريب يك ساعت به ظهر رسيديم پاى واگون، اسبابها را در باركش گذاشتند، «شيخ حسن» مراقب آن گرديد. خودمان سوار واگون و پس از نيم ساعتى در «كاظمين» پياده شديم شيخ حسن، حمّال گرفت ما و اثاثيه را وارد خانه «شيخ عبدالكريم» نامى كرد كه از خدام «كاظمين عليهما السلام » است، ما را به صاحب خانه سپرد و رفت، معلوم شد شغل او همين است كه زوار را راهنمائى مىكند، ضمناً از خادمى كه زوار را به او مىسپارد يا صاحب خانه كه زوار را آنجا وارد مىكند حقى مىگيرد، و نيز معلوم شد مشاراليه، همشيرهزادۀ «سيد عزيزاللّٰه» خادم «عسكريين» است و با او هم بند و بستى دارد.
ضمناً تكليف ما براى ورود به «سامره» هم معلوم شد، از قبيل «شيخ حسن» چند نفر ديگر هم هستند، واقعاً خيلى به درد زوارى كه غريب