49«بنى اسرائيل» به دست «بختنصر» پادشاه آشورى، و استيلاى «داريوش كبير» پادشاه «ايران» بر تمام ممالك «كلده» و «آشور» و «مصر» و «فلسطين» و «حجاز» و «عراق» و «مد» و غيرها، و مزاوجت 1 پادشاه مزبور با يك دخترك يهوديه موسوم به «استر»، عموى اين دختر موسوم به «مردخاى» به خيال افتاد كه بهوسيله اين مواصلت، اسباب نجات ملت متفرقه يهود را فراهم آورد، لذا سرّاً افكار خود را به برادرزاده خود تزريق مىكرد و دستوراتى به مشاراليها مىداد، اين دختر هم غالباً در حالت مستى پادشاه، خواهشهاى خود را كه مقدمات مقصد عمو بود انجام مىداد، از قبيل كشتن «هامان» وزير، و تمام بزرگانى كه كينۀ «ملت يهود» را در دل داشتند، بالأخره از طرف پادشاه اجازۀ مرخصى و عودت به «فلسطين» به تمام «ملت يهود» كه در اطراف و اكناف پراكنده بودند داده شد، و حتى مصارف رفتن هم غالباً از خزانۀ پادشاه داده مىشد، و نيز مخارج تعمير خرابىهاى «بيتالمقدس» هم از طرف پادشاه داده شد، «استر» و «مردخاى» هر دو پس از مردن در يك جا دفن شدند و «مردخاى» خدمات خود را به «بنىاسرائيل»، به روى كتيبههاى مقبره نوشت. اين است كه «اسرائيليان» امروز هنوز به زيارت قبر نجاتدهندۀ خود مىآيند، و آن روز را كه اجازۀ مرخصى اجداد آنها به «فلسطين» داده شد عيد مىگيرند. اين است اجمال مسئلهاى كه تورات آن را در چند صفحه ذكر كرده است.
آثار ديگرى نيز از «اكباتان» نوشتهاند كه من مجال رفتن و ديدن آن را نكردم، در هر حال معلوم نيست «اكباتان» در چه زمان و به چه سببى منهدم شده، و «همدان» در چه تاريخ به جاى آن بنا شد، ما فقط اسم آن را از