43
قريۀ آوج
بعد از تماشا مجدداً سوار شده نهار را در «قريه آوج» خورديم، منسوبين به اين قريه را آوجى مىگويند، ولى مردمان بزرگ آوجى، كه در كتب تواريخ اسم آنها ذكر شده است، منسوبين به «آوه» هستند. آوه در قديم مثل «ساوه»، شهر بزرگى بوده، كه پس از معمور شدن «قم» خراب شده است، و فعلاً قريهاى است كه نزديك شهر «قم» است، به عنوان خالصه انتقالى از طرف دولت، واگذار به ورثه مرحوم «حاج ميرزا حسين آيةاللّٰه طهرانى» شده است.
«آوج» ما قريهاى است كوهستانى، كه تمام اطراف آن جبال و تلال 1سبز و خرم و يا قراء معموره است، لطافت آب و هوا و منظره فرحبخش «آوج» را نمىتوان شرح داد، از هر طرف كه شخص نظر مىاندازد آب و سبزه مىبيند، سبزى چمنزارها و اشجار در روى دامنهها، متصل به رنگ نيلگون آسمان است. صداى شرشر آبها، و نغمه جانفزاى مرغان از بالا، ناله هاى شورانگيز آب رودخانه در قعر درّه، هوش از سر مىبرد. تماشاى جستوخيز بلبلها و سارها و قمرىها از شاخه به شاخه، مجال برگرداندن چشم نمىدهد، و در ضمن استماع ترنّمات و نغمات اين مرغان قشنگ و لطيفالخلقه.
يكوقت مىبينى يك طفل دهقانى از آن كنار و گوشهها مىگذرد و با آوازهاى طبيعى، تصانيفى را كه از پدران و اجداد خود شنيده است مىخواند. جادهاى را كه «روسها» شوسه كردهاند، مانند مار سفيدى با پيچ و خم زياد، از ميان اين زمينهاى سبز مىگذرد و بر روى اين تلها و درّهها