275«سيدالكريم»، چند دقيقه در مجلس پذيرائى هيئت فراشان آستانه نشسته، همسفران «طهرانى» خداحافظى گفته و رفتند، و من به همراهى جماعت مستقبلين و در خدمت پدر بزرگوار خودم كه تا صحن مطهر به استقبال تشريف آورده و مرا به شرف دستبوسى خود در آنجا مفتخر نموده بود، به طرف منزل رفته از ديدار خانواده كه مدت ده ماه و نيم از آنها بهكلى دور و بىخبر بودم، بهرهمند و محظوظ و مشعوف شدم، و پس از تفتيشات و تحقيقات مكشوف شد كه «آقا ابراهيم» طفل هفتسالۀ من نيز در مفارقت پدر، بدرود زندگانى گفته و داغى بر داغ من افزوده، خداوند خودش باز هم توفيق صبر و شكيبائى و تسليم عنايت فرموده، و يادگار دو طفل متوفى يعنى نور چشمان «آسيد محمّدعلى» و «آقا جواد» را براى من باقى گذارده، و آنها را به طريق صلاح و سداد هدايت فرمايد.
* * *