271شهريت آنجا است.
طرف عصر در قريۀ «آهنگران»، مالها را عوض كردند و باز رفتيم، نزديك غروب رسيديم به قريۀ «تاجآباد»، و شب را در آنجا راحت كرديم از نيمههاى شب باران تندى گرفت و تا صبح مىباريد.
قصبۀ آشتيان
امروز يكشنبه سوم رجب مطابق «بيست و سوم حوت»، صبح زود در حال بارندگى هوا سوار شده حركت كرديم، دو ساعت به ظهر مانده رسيديم به قصبۀ «آشتيان»، چون مال حاضر نبود قرار شد سه ساعت لنگ نموده، با همان مالها حركت كنيم، اين دو سه ساعت را صرف نهار و تماشاى قصبه نموديم، جاى خوشمنظرهاى است، دكاكين خيلى تميز و قشنگ و نوساز دارد، و ادارۀ پستخانه و تلگرافخانه نيز در آنجا داير است، نانهاى سنگك و لواش بسيار عالى، و روغنهاى خيلى اعلى و تمام حوائج ديگر زندگانى در قصبه موجود بود، بعد از ظهر سوار شده رانديم، و پس از طى سه فرسخ مسافت از ميان درهها و تپهها رسيديم، به مالبندى كه معروف به قهوهخانۀ «حضرت عباس» است، و جز قهوهخانه آثار ديگرى از آبادى ندارد. در اينجا يك كمند مال بيشتر نبود، و رفقاى «همدانى» ما عقب ماندند، ما براى سه ساعت به غروب مانده سوار شده از اراضى پست و بلند گذشته، غروب رسيديم به قريۀ موسوم به «گندهرود»، اين جاها هوا به كلى ملايم شده بود و زمينهاى زير حاصل، بهكلى خشك و تشنه بود، گويا باران شب گذشته در اين حدود نيامده است.
اول مغرب سوار شده و با روشنائى مهتاب از جادههاى پست و بلند و ناهموار عبور كرده، چهار ساعت از شب گذشته رسيديم به قلعۀ معروف