255ما هم، رفقاى جديدى گرفت، دو نفر رفيق و همسفر ديگر ما «حاج آقا بزرگ لباسچى» و «حاج سيد ابوطالب ماهوتچى» هم، مثل ما بلاتكليف بودند، و ضمناً اوقات خود را به رفت و آمد «بغداد» جهت معاملات تجارى مشغول داشتند، و جواب تلگرافهاى ما و تمام مسافرين از «طهران» نمىرسيد كسى كاغذ هم نداشت، بانك انگليس تسعير 1 روپيه را تعيين نمىكرد و تجار در داد و ستد و معامله روپيه بلاتكليف بودند، راه «كرمانشاهان» هم مسدود و غير قابل عبور شده بود، هزاران گونه اخبار ناگوار و اراجيف از «رشت» و «طهران» و «قزوين» و هجوم «بالشويكها» و غيره مسموع مىشد، خلاصه آن كه از روز رسيدن به «كاظمين»، زندگى و احوال خوبى نداشتيم، و هر روز را به اميد رسيدن اخبار «طهران» به فردا مىرسانديم، و به همين جهات بود كه من هم ديگر حال نوشتن روزنامه و تحرير تمام احوال و اوضاع مسافرت را نداشته، و به يادداشتهاى مختصر حركت و ورود قناعت نمودم.
جنايات انگليسىها
امروز شنبه پنجم جمادىالاولى مطابق «بيست و پنجم جدى» به عزم تشرف به «كربلاى معلى»، من و آقاى «حاج سيد احمد»، از «كاظمين» به «بغداد» رفته، و بليط عربانه فردا گرفته، شب را در مهمانخانه اسلامى كه خيلى قشنگ و جديدالبنا و پاكيزه بود استراحت كرديم، صبح يكشنبه قبل از اذان سحر، فراش كمپانى عربانه آمد و بيدارمان كرد، و بعد از اداى فريضه صبح، به اداره عربانه رفته سوار شديم دو ساعت از آفتاب گذشته