254به محض رسيدن ما ماشين به راه افتاد، خستگى و زحمت دوندگى به تن ما ماند و معلوم شد تا دو روز ديگر ماشين به «كاظمين» نخواهد رفت، ناچار دوباره به شهر برگشتيم و چون عربانه موجود نبود در مراجعت به شهر هم پياده بوديم، و بالجمله از راه توفيق اجبارى دو روز ديگر هم در «سامره» به زيارت موفق بوديم، و عصر سهشنبه خبر رسيد كه ماشين از «موصل» آمده به «كاظمين» حركت مىكند.
در كاظمين
امروز چهارشنبه بيست و پنجم ربيعالثانى مطابق «پانزدهم جدى»، صبح يك ساعت زودتر جنبيده 1 و به موقع در كنار خط آهن حاضر بوديم، و مىخواستيم «بليط بلد» گرفته به زيارت «حضرت سيد محمد» برويم، لكن بارندگى و سرماى زياد موجب انصراف خيال شد، و همان بليط «كاظمين» را گرفته سوار شديم، و پس از پنج ساعت رسيديم به شهر «كاظمين»، و ده روز ديگر به حالت سرگردانى و حيرت و بلاتكليفى در «كاظمين» گذرانيديم، زيرا كه دو سه روز بعد از رسيدن از «بصره» به «كاظمين»، تمام اسباب و لوازم سفر را كه براى ما بار گرانى شده بود به ثمن بخسى 2 فروخته، و هر يك از رفقا براى خود يك جامهدان مرتب تهيّه و خود را سبكبار و حاضر براى مراجعت به «ايران» به اقرب وسائل ممكنه نموده بوديم، و «حاج ابوالحسن طباخ» هم از خدمت مرخص شد به «كربلا» نزد خويشان خود رفت، «حاج محمدحسين يراقچى» همسفر