250پس از برطرف شدن مه، سرماى بسيار سختى حادث گرديد.
سه ساعت از شب گذشته رسيديم به قريه «على شرجى»، به قدر نيم ساعت مركب در آنجا توقف كرده دوباره به راه افتاد، مجدداً در كنار ساحل لنگ كرد و طرف سحر حركت نمود، روز شنبه هم به اين منوال گذشت، و هر چه پيش مىرفتيم آب دجله كمتر مىشد و پائينتر مىافتاد و مركب از سرعت خود مىكاست.
بلدۀ كوت
امروز يكشنبه هشتم ربيعالثانى مطابق «بيست و هفتم قوس»، صبح رسيديم به «بلدۀ كوت»، و چون خط آهن از آنجا به «بغداد» داير و متصل بود، و چون اغلب مسافرين از سردى هوا و كندى و صدمات مركب منحوس «سالمى»، به تنگ آمده بودند، اكثر آنها پياده شدند كه با ماشين بروند، من هم با «حاج سيد ابوطالب» و «حاج آقا بزرگ» پياده شديم، و باقى رفقا در مركب ماندند، و ما پس از طى يك ربع فرسخ مسافت از ساحل رسيديم به ايستگاه شمن دوفر، 1 ماشينِ صبح رفته بود، ماشينِ شب هم مملو از قشون بود، و جاى مسافر نداشت و شب را بدبختانه بىسر و سامان در يك اطاق كوچك و كثيفى بهسر برديم.
بغداد
امروز دوشنبه نهم ربيعالثانى مطابق «بيست و هشتم قوس»، صبح ماشين رسيده، پس از اخذ بليط سوار آن شديم و قيمت هر بليط را هفت