186كردند، و شب با لحاف و بالاپوش تا صبح خوابيديم.
از جمله چيزهاى قابل ذكر كه براى نمونه از سرسختى و ضخامت جلد اعراب كافى است، آنكه امروز «سعيد» و «ابراهيم» را كه هر دو شاگرد عكام ما هستند ديدم، پهلوى هم نشسته آواز مىخواندند، «ابراهيم» يك سوزن درشتى در دست گرفته، و شكافهاى كف پاى سعيد را كه يك انگشت در آن جا مىگرفت مىدوخت، بدون آن كه سعيد ابداً اظهار تألمى كند، و بعد سعيد يك سيخ آهنى روى آتش سرخ كرده، شكافهاى پاى «ابراهيم» را داغ مىكرد، و «ابراهيم» مشغول كشيدن جيگاره و زمزمهاش بود و ابداً متأثر نمىشد!! «ابراهيم» به قول خودش از اهالى «سنگال فرانسه» 1 بود، كه در«مدينه» مجاورت اختيار كرده، و چون چند سال خدمت بزرگان عثمانى را كرده معقول و باتربيت است، اما «سعيد» جوانى است از اهل «مكه» و خيلى كثيف و كريهالمنظر، لكن به واسطۀ لودگى و بيعارى و حركات مضحكهآميز و ادا و اصولهاى خوشمزهاش، خاطر تمام حجاج را به خود جلب كرده، و همه با او شوخى و مزاح مىكردند.
بئر على
سهشنبه چهاردهم محرم مطابق «هفتم ميزان»، امروز اول آفتاب از «بئر خطيه» حركت كرديم، و همهجا از اراضى پست و بلند واقعه بين دو كوه مىگذشتيم، و طرفين جاده هم مستور از درختهاى جنگلى و مغيلان بود، امروز يك قافلۀ كوچك پياده ديديم از سياههاى آفريقا، كه هر كدام يك ظرف آب و خوراك و يك نيزه و يك تير و كمان با خود داشتند و