185شترهاى افتاده و نيمهجان يا تلفشده در كنار راه مىديديم، و هر شترى كه زمين مىخورد و جمالها نمىتوانستند حركتش بدهند، فوراً بار او را برداشته و آن حيوان را به حال خود گذاشته و مىگذشتند!! حسن اتفاق اين بود كه امشب، ماه شب چهارده هم، با اشعه عالم تابش ما را روشن داشت، وگرنه ممكن نبود از اين راه در شب تاريك بتوان عبور نمود.
اول طليعه فجر رسيديم به قلۀ كوه كه آن را «رأسالغاير» مىگويند، بعد وارد شديم به يك زمين هموار و صافى كه موسوم به «سطحالغاير» است، نماز صبح را آنجا خوانده و به اجازۀ جمالها سوار شديم، و به وسيلهيك خواب مختصرى دركجاوه، جبران خستگىهاىشب را نموديم.
بئرخطيه
دوشنبه سيزدهم محرم مطابق «ششم ميزان»، منزلگاه امروز ما در كنار چاهى بود موسوم به «بئر خطيه» بالتصغير، وجه تسميه آن را نفهميدم، لكن آب صاف و گوارائى داشت، اين محل جزو «سطحالغاير» است و مشجر به «اُمّ غيلان»، و چندين قسم درختهاى جنگلى است كه يك قسم از آنها، گلهاى سفيد كوچك و بسيار معطرى داشت، اسم آنرا پرسيدم گفتند «طرفاء» است، چندين قسم طيور كوچك، از قبيل سار سياه و قمرى و گنجشك و غيره در اينجا بود، كه از شاخهاى به شاخه ديگر مىپريدند و فضا را از نغمات خود پر كرده بودند، هوا هم بىاندازه لطيف و معطر بود واقعاً خستگىهاى چندماهۀ ما امروز مرمت و جبران شد و خيلى روز خوشى داشتيم.
در اينجا چند باب دكان بود كه در كوه حفر كرده، و در آن خرما و علوفه گذاشته مىفروختند، امشب را به واسطۀ خستگى شترها، لنگ