184خرما و علوفه گذاشته مىفروختند، در اينجا بحمداللّٰه از آبهاى تلخ و شور چاهها خلاص شده، و آب بركه 1 داشتيم كه در كمال شيرينى و عذوبت بود، اين بركه كه از آن آب مىآوردند، مىگويند خيلى بزرگ است و اگر يك سال هم باران نيايد آب باران سال گذشته كه در آن جمع شده خشك و تمام نمىشود.
از «جده» تا محلۀ «حفا»، غالباً در جنگلهاى خار مغيلان 2 كه عربى صحيح آن امغيلان است مىگذشتيم. ولى در اينجا درختهاى نوع ديگرى است، كه شاخههاى آن انبوه و سبز است و خيلى شباهت دارند به درختهاى گل طاووس ايران.
چهار ساعت به غروب مانده قافله حركت كرد و تا غروب در يك دره عريض صعود مىنموديم، كه كف آن رمل غلطان، و طرفين آن تا چشم كار مىكرد مستور از امغيلان و انواع و اقسام درختهاى كهن جنگلى بود.
اول شب رسيديم به پاى كوه بسيار مرتفعى كه از معبر خيلى تنگ و ناهموار و پرپيچ و خم آن بايد بگذريم، مسافرين را تماماً پياده كردند و شترها را در يك قطار رديف نمودند، اين كوه موسوم به «جبل غاير» است و به همين مناسبت اين راه از «مكه» به «مدينه» را، «طريق غاير» مىگويند.
معابر «كوه غاير» نه فقط تنگ و پست و بلند و پيچدرپيچ است، بلكه آن قدر سنگلاخ و پرتگاه دارد و آنقدر طولانى است، كه جان مسافر را به لب مىرساند، تا صبح ما و تمام مسافرين پياده مىرفتيم و در هر قدمى